بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٧٠ - استنتاج
خاموش نمود.
|
باز در تن، شعله ابراهيموار |
كه از او مقهور گردد برج نار |
|
نتيجه سخن مولانا در ابيات فوق اين است كه: كانون وجود انسان منبع دو آتشگيره است كه آتشزنه (چخماق) جسم به هريك از آن دو آتشگيره اصطكاك پيدا كند شعلهاى برافروخته مىشود كه همه عوارض غير خود را در خويش هضم مىكند. و آن دو آتشگيره عبارتند از:
الف- نفس مطمئنه؛ نفسى كه از بركت تهذيب به مرحلهاى از اطمينان و مصونيت رسيده كه آفات انحراف توان منحرف كردن او از مسير حق را ندارد. و اين همان نفسى است كه مورد خطاب حضرت حق قرار گرفته كه:
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً* فَادْخُلِي فِي عِبادِي* وَ ادْخُلِي جَنَّتِي[١]
«تو اى روح آرام يافته، به سوى پروردگارت بازگرد در حالىكه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، و در سلك بندگانم درآى، و در بهشتم داخل شو.»
ب- نفس اماره؛ نفسى كه شعله فسادش همه ارزشهاى انسانى و معنوى را مىسوزاند و جز به پستى و رذالت رهنمايى نمىكند.
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ ...[٢]
«من هرگز نفس خود را تبرئه نمىكنم؛ زيرا نفس سركش همواره به بدىها فرمان مىدهد.»
و فرمايش پيغمبر بزرگوار اسلام هم به تعبيرى ناظر به اين معنى است كه فرمود: «نحن الاخرون السّابقون»؛ «روح ما انسانها گرچه از نظر خلقت ديرتر از جسم تكوّن
[١] - فجر: ٣٠- ٢٧
[٢] - يوسف: ٥٣