بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٥٥ - استنتاج
مىگويى، من هم وقتى بالاى درخت بودم، مانند تو خيالباف شده بودم.
|
هين فرودآ تا ببينى هيچ نيست |
اين همه تخييل از امر و بنى است |
|
|
نقل كن زامرود بن كاكنون برو |
گشتهاى تو خيرهچشم و خيرهرو |
|
|
اين منى و هستى اوّل بود |
كه برو ديده كژ و احول بود |
|
استنتاج
«جدّ»، بهمعناى راستى و حقيقت است. ضدّ «هزل».
هزل، در اصل بهمعناى لاغر شدن است، سپس به هر كلام بىفايده، ياوه و دور از واقعيت هزل گفته شده است.
باتوجه بهمعناى دو كلمه «جدّ» و «هزل»، سخنى كه گفته يا شنيده مىشود، از چهار صورت خارج نيست:
١- جدّ ٢- هزل ٣- به ظاهر جد در واقع هزل ٤- به ظاهر هزل و در واقع جدّ.
در اينكه توصيف سخن به «جدّ» يا «هزل»، توصيف ذاتى است يا عارضى، ميان فلاسفه اختلاف است؛ بعضى هزل و جدّ را دو وصف انتزاعى از موقعيت انسان و آن سخن يا رويداد مىدانند.[١] در هرحال، هزل يا جدّ بودن سخن، ذاتى باشد يا عارضى، از چهار قسمت پيشگفته خارج نيست؛ زيرا در بعضى از گفتارها هيچگونه خلاف واقع مشاهده نمىشود. ظاهر و باطن آن مبتنى بر راستى و حقيقت است. به عكس، بعضى گفتارها هست كه هيچ واقعيتى در آن مشاهده نمىشود.
ظاهر و باطن آن خلاف حقيقت و راستى است. اوّلى را گفتار جدّ و دوّمى را گفتار هزل مىگويند.
سومين قسم از تقسيمبندى سخن، گفتارى است كه به ظاهر جدّ و موافق حق است، ولى در واقع چيزى جز خلاف واقع و هزل نيست.
[١] - نظريه علّامه محمد تقى جعفرى در جلد ١١ تفسير و نقد مثنوى، ص ٣٨ آمده است.