بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤١١ - استنتاج
حكايت ١٨٣
|
زآن بود جنس بشر پيغمبران |
تا به جنسيّت رهند از ناودان |
|
زنى نزد حضرت على مرتضى ٧ آمد و گفت: يا على، بچهام بر سر ناودان خانه نشسته و هرچه صدايش مىكنم پايين نمىآيد. اگر او را به حال خود واگذارم مىترسم كه به پايين سقوط كند. نه توجّهى به اشاره دستم مىكند و نه به شير و پستانم. على جان! براى رضاى خدا زود دردم را درمان كن و مرا از اين اضطراب نجات ده.
على ٧ فرمود: برو و بچهاى ديگر را به پشتبام ببر تا او همجنس خود را ببيند و به سويش بيايد. هر جنسى عاشق همجنس خويش است.
آن زن چنين كرد و آن بچّه وقتى چشمش به همجنس خود افتاد، از روى ناودان با خوشحالى به طرف بام آمد و از مرگ نجات يافت.
|
زآن بود جنس بشر پيغمبران |
تا به جنسيّت رهند از ناودان |
|
|
پس بشر فرمود خود را مثلكم |
تا به جنس آييد و كم گرديد گم |
|
|
ز آنكه جنسيّت عجايب جاذبى است |
جاذبش جنس است هرجا طالبى است |
|
استنتاج
يكى از اشكالاتى كه كفار و مشركان بر رسالت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله مىگرفتند، اين