بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٩٠ - حكايت ١٧٨ مرده گردم خويش بسپارم به آب # مرگ پيش از مرگ، امن است از عذاب
حكايت ١٧٨
|
مرده گردم خويش بسپارم به آب |
مرگ پيش از مرگ، امن است از عذاب |
|
چند ماهىگير از كنار آبگيرى مىگذشتند كه چشمشان به سه ماهى در آب افتاد. آنان با شتاب رفتند كه دام فراهم كرده، آن سه ماهى را صيد كنند. اما هريك از آن سه ماهى به اندازه هوش خود، خطر را احساس كردند.
ماهى اول، كه عاقلتر از بقيه بود، براى نجات از مرگ، از راهى رفت كه خود را به دريا برساند، گرچه براى رسيدن به دريا بايد راه دشوارى را طى كند ولى ارزش زنده ماندن را داشت.
ماهى دوم، كه نيمهعاقل بود، خطر را چندان جدّى نگرفت ولى درعينحال طريق احتياط را از دست نداد، لذا خود را به صورت مردهاى بر روى آب رها كرد.
وقتى ماهىگيران براى صيد آنان آمدند، ديدند كه يكى از ماهىها مرده و بر روى آب است. آنان به گمان اينكه آن ماهى بىجان و مرده است، آن را برداشته، بر روى ماسههاى ساحل رودخانه انداختند و براى صيد به سراغ ماهىهاى ديگر رفتند.
ماهى نيمهعاقل چون خود را روى ماسههاى ساحل ديد، مخفيانه غلطيد و خود را به آب رساند و به سوى دريا رهسپار شد و در نتيجه جان خود را نجات داد.
ماهى سوم، كه نادان بود، بىتوجه به خطرى كه متوجه او است، در آبگير ماند و وقتى ماهىگيران را بالاى سرش ديد، پريشان و مضطرب خود را به چپ و راست مىزد تا شايد از مرگ نجات يابد، ولى ديگر دير شده بود؛ زيرا دام ماهىگيران به