بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨٨ - استنتاج
اعتبار قيد و اطلاق غيريت اعتبارى ملاحظ است و اگر انا الحق گويى هم راست است چون دوئى حقيقى منتفى است.[١]
و باز تأويل ديگر اينكه:
بدانكه توحيد علمى، نوع ديگر است و توحيد عيانى شهودى نوع ديگر:
«توحيد علمى» آن است كه بدانند كه غير حق هيچ موجود نيست و اشياء مظاهر حقّاند و به صورت همه اوست كه ظاهر گشته است و اشياء به زبان حال ناطق به كلمه انا الحقاند. به آن معنى كه قائم به وجود حقاند و بىاو عدماند.
و امّا توحيد عيانى كشفى، كه بر منصور حلاج ظاهر گشته است؛ چنانكه مكرر آمد، موقوف بر آن است كه سالك به طريق تصفيه به مقامى برسد كه تعيّن و هستى مجازى وى- كه پرده جمال الهى گشته و مانع مشاهده بود- محو و فانى گردد و بىخود خود را حق ديده، به لسان حق ناطق به نطق انا الحق گردد.[٢]
و از اينگونه تأويلها، كه با توجه به جايگاه شامخ اين مدعيان در وصول به شناخت حقايق و مرتبت عرفان و شأن ادراك آنان، نسبت دادن اينگونه تأويلها به شطحيات آنان چيزى جز ... وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ ...[٣] نمىباشد. بنابراين، سزاوار است كه حضرات مريدان تشنه، بيش از اين در پهنه سراب، به دنبال آب نباشند و مراد خود را با شطحياتش به اين آيت حواله دهند كه:
فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ*
«آنها را به حال خود واگذار تا در باطل غوطهور باشند و سرگرم بازى، تا روزى را كه به آنها وعده داده است ملاقات كنند.»
*** مولانا در اين حكايت، در پايان حمله مريدان به بايزيد، خطاب به مريدان
[١] - شرح گلشن راز، ص ٣٨٦
[٢] - شرح گلشن راز، ص ٣٧١
[٣] - آل عمران: ٧؛ تفسير نادرستى براى آن مىطلبند.