بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٨٠ - استنتاج
مىگويند. حال سخن در اين است كه آيا اين قاعده در مورد قوه درّاكه و عقل انسان هم جارى است؟
يعنى عقل انسان به موازات جسم او رشد مىكند؟ و در استكمال خود وابسته به جسم است يا بهطور مستقل عمل مىكند؟
آنچه مسلم است، رشد قوّه درّاكه و عقل انسان ارتباطى با رشد فيزيكى او ندارد، اگرچه عواملى از قبيل تربيت صحيح خانواده و ايجاد محيط مناسب براى رشد طبيعى جسم در تقويت عقل بىاثر نيستند ولى عامل اصلى رشد و تقويت اين قوّه همچون نفس عقل همچنان ناشناخته باقى مانده است؛ چنانكه دكتر كارل مىگويد:
«كنجكاوى خاصى كه ما براى فهم اسرار حيات داريم، ناگزير ما را به طرح مسائل لاينحلّى وادار مىكند كه از نظر علم هيچگونه معنايى ندارد؛ مثلا مىپرسيم ماهيت فكر، يعنى اين موجود عجيبى كه با صرف انرژى ناچيزى در ما بسر مىبرد، چيست؟ و روابط آن با اشكال معلوم انرژى فيزيكى كدام است؟
شعور در ماده زنده نامرئى است، معذلك بزرگترين قدرت فعال دنياى ماست.
چه، سطح زمين را با كاوشهاى خود عوض كرده و تمدّنها برپا و سرنگون نموده و جهان ستارگان را به ما شناسانده است.
آيا همانطور كه «انسولين»[١] به وسيله لوزالمعده و صفرا از كبد ترشّح مىشود شعور نيز از مغز تراوش مىكند؟ كدام عناصر و مواد سلول عصبى است كه به فكر بدل مىگردد؟
آيا همان قسم كه «گلوكز»[٢] و «گليكژن»[٣] و «فيبرين»[٤] از «فيبرينوژن»[٥] حاصل
[١] - انسولين، مادهاى است كه در بدن توليد مىشود و قند خون را منظم مىسازد.
[٢] - گلوكز، قندى است ٦ كربنى به فرمول٦ O ١٢ H ٦ C داراى عامل آلدئيدى و بنابراين يك آلدوز ١٠ است كه در تمام سلولهاى گياهان مختلف يافت مىشود و به خصوص در ميوهها فراوان است.
[٣] - گليكژن، جزو گلوسيدها و از دسته كلوئيدهاى ازژن است، گرد سفيدرنگى است كه با محلول لوگل ٤ رنگ قرمز نارنجى مىدهد.
[٤] - فيبرين، ماده آلبومينوئيدى، مستخرج از خون كه به شكل الياف كشدارى در حالت مرطوب مىباشد و در حالت خشك سخت و شكننده است.
[٥] - فيبرينوژن، ماده آلبومينوئيدى مترشح از كبد كه يكى از عاملهاى انعقاد خون است و جزو آنزيمهاى منعقدكننده خون به شمار مىرود.« فرهنگ معين»