بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٨ - استنتاج
استنتاج
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ[١]
«ما سليمان را آزموديم و بر كرسى او جسدى افكنديم، سپس او به درگاه خداوند انابه كرد.»
اين آيه به وضوح بيان مىكند كه حضرت سليمان به وسيله جسد بىروح كه بر تخت او قرار داشت، امتحان مىشود! و وقتى سليمان چنين امر غيرمنتظرهاى را مىبيند به درگاه خدا انابه مىكند و از خدا آمرزش مىخواهد: قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي ...*
در اينكه اصل قضيه از چه قرار بود كه منجر به امتحان سليمان به وسيله جسد بىجان شد؟ و جسد بىجان چه كسى بود؟ و سليمان چه كارى كرده بود كه از خدا طلب آمرزش نمود، ميان مفسّران اختلاف نظريه فراوان است و از ميان همه آن نظريات، نظريه زير كه منتخب دو تفسير شريف «الميزان» و «نمونه» است موجّهترين قول به نظر مىرسد و آن اينكه:
حضرت سليمان ٧ آرزو داشت فرزندان برومند و شجاعى نصيبش شود كه در اداره كشور؛ به خصوص جهاد با دشمن به او يارى دهند. او داراى همسران متعدّد بود، با خود گفت من با آنها همبستر مىشوم تا فرزندانى نصيبم گردد و به هدفهاى من كمك كنند ولى چون در اينجا غفلت كرد و «ان شاء اللّه»- كه بيانگر اتكاى انسان به خداوند در همه حال است- نگفت در آن زمان هيچ فرزندى از همسرانش متولد نشد، جز فرزندى ناقص الخلقه، همچون جسدى بىروح كه آن را آوردند و بر كرسى او افكندند!
سليمان سخت در فكر فرورفت و ناراحت شد كه چرا يك لحظه از خدا غفلت كرده و بر نيروى خودش تكيه كرده است، ... ثُمَّ أَنابَ* قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي ...؛ «سپس به درگاه خداوند انابه و ناله كرد و از خدا آمرزش طلبيد.»[٢]
[١] -« ص»: ٣٤
[٢] - تفسير الميزان و نمونه ذيل آيه فوق.