بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٤٧ - استنتاج
بالأخره تكليف اين حيوان دوپا چه خواهد شد؟ روشن است، انسان مهار خود را يا به دست عقل مىدهد يا به دست نفس اماره! و عاقبت هريك از اين دو كار را هم قرآن مشخص كرده مىفرمايد:
... فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها ...
«كسى كه به طاغوت- نفس اماره- كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيرهاى دست زده است كه گسستن براى آن نيست.»
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ[١]
«- اما- كسانى كه- به عقل هدايت كننده به سوى خدا- كافر شدند، اولياى آنها طاغوت- بت نفس اماره- است كه آنها را از نور به سوى ظلمتها بيرون برند، آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند بود.»
*** مولانا در اين حكايت، نكات بسيار ارزندهاى را بهعنوان رهگشا، فرا راه سالكان طريقت قرار داده است كه تفسير عرفانى آن را مىتوان به شرح زير تقرير نمود.
مجنون، كنايه است از عقل انسان.
شتر، كنايه است از انسان.
كوى ليلى، كنايه است از وصال حضرت حق.
كرّه اسب، كنايه است از نفس اماره
انسان سالك، عاشق ديدار حضرت دوست است، مجنون وصول به كوى وصال حقيقت است. او تلاش مىكند با استفاده از جسم مادى اين مركب سركش، راه پرنشيبوفراز سلوك را تا سرمنزل مقصود طى نمايد، غافل از اينكه مركب تن نيز عاشق است ولى نه، به معشوق راكب.
[١] - بقره: ٢٥٧