بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٤٩ - استنتاج
أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ[١]
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چرا هنگامى كه به شما گفته مىشود به سوى جهاد در راه خدا حركت كنيد، سنگينى بر زمين مىكنيد، آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شدهايد با اينكه متاع زندگى دنيا در برابر آخرت چيز كمى بيش نيست.»
اى مركب تن، اى مرده و فدايى وطن خاكى، تا وقتى كه تو مركوب من باشى من نيز چون تو گرفتار دنياى دنى هستم و از وصول به كوى دوست محروم خواهم ماند.
|
تا تو با من باشى اى مرده وطن |
پس ز ليلى دور ماند جان من |
|
من به اميد اينكه تو مرا به كوى معشوقم خواهى رساند سالهاى عمرم را با تو سپرى كردم ولى تو مرا مانند قوم موسى ٧ سالها در بيابان ترديد سرگردان ساختى!
|
روزگارم رفت زين گون حالها |
همچو تيه و قوم موسى سالها |
|
از اينجا تا كوى معشوق دو قدم بيشتر راه نبود ولى من شصت سال است در كمند تو سرگردانم.
|
خطوتينى بود اين ره تا وصال |
ماندهام در ره ز شستت شصت سال |
|
... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ؛[٢] «ما به او (انسان) از رگ قلبش نزديكتريم.»
|
دوست نزديكتر از من به من است |
وين عجبتر كه من از وى دورم |
|
|
چه كنم با كه توان گفت كه دوست |
در كنار من و من مهجورم |
|
«كما قال رجل لشبلى: يا شيخ كم منزلا بين العبد و الرّبّ؟ قال: خطوتان اذا تجاوزت وصلت».
«مردى از شيخ شبلى، عارف و عالم معروف پرسيد: يا شيخ، ميان بنده و پروردگار چند منزل است؟ شبلى گفت دو قدم است، اگر تجاوز كردى به خداى خود رسيدى.»[٣]
[١] - توبه: ٣٨
[٢] -« ق»: ١٦
[٣] - شرح كبير انقروى، ج ١١، ص ٦١٦