بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٣٩ - حكايت ١٦٩ احمق ار حلوا نهد اندر لبم # من از آن حلواى او اندر تبم
حكايت ١٦٩
|
احمق ار حلوا نهد اندر لبم |
من از آن حلواى او اندر تبم |
|
پادشاهى غلامى داشت بس نادان و حريص! وى در انجام وظايف بىتوجه و سست بود. شاه براى تأديب او دستور داد: جيرهاش را كم كنند و در صورت لزوم نامش را از دفتر جيرهبگيران پاك سازند. غلام تصميم گرفت نامهاى به شاه بنويسد و در آن نامه، ضمن تمجيد و تعريف تملقگونه از شاه، اعتراض خود را نسبت به كم شدن جيره اعلام دارد ولى قبل از اين كار نزد آشپز رفت و گفت: اى آشپز بخيل كه در آشپزخانه شاه بخشنده كار مىكنى، از شاه و همت او بعيد است كه اين مقدار جيره ناچيز من در نظرش جيره قابل توجهى باشد و دستور كسر آن را صادر كند!
پز گفت: شاه اين كار را بنا به مصلحتى دستور داده است، نه از روى بخل و تنگدستى.
آشپز هرچه دليل آورد، غلام نپذيرفت.
چون به هنگام صبح جيره كمى براى غلام آوردند، شروع كرد به ناسزاگويى.
سپس به اتاقى رفت و با حال خشم براى شاه نامهاى نوشت. غلام نامه را به حضور شاه فرستاد و منتظر جواب آن بود ولى هرچه انتظار كشيد از جانب شاه جوابى نيامد. با خود گفت: امر عجيبى است، چرا شاه جواب نامه مرا نمىدهد؟ شايد هم نامهرسان از روى حسادت نامهام را به دست شاه نداده است. اكنون جا دارد نامهاى ديگر بنويسم. غلام نامهاى ديگر به شاه نوشت كه آكنده از بدگويى و ناله و