بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢٥ - حكايت ١٦٦ چيست نام اين وزير جامهكن # قوم گفتندش كه نامش هم حسن
حكايت ١٦٦
|
چيست نام اين وزير جامهكن |
قوم گفتندش كه نامش هم حسن |
|
شاعرى شعرى در مدح شاهى سرود و به اميد دريافت خلعت، آن را در حضور شاه خواند. شاه كه مردى كريم بود دستور داد هزار سكه زر سرخ به او انعام دهند. وزير گفت: پادشاها! اين بخشش براى اين شاعر كم است، بهتر است به او ده هزار سكه طلا بدهيد. شاه با پيشنهاد وزير موافقت كرد و دستور داد ده هزار سكه طلا به آن شاعر مديحهسرا بدهند. شاعر از فضل و كرم شاه سپاسگزار شد ولى ضمنا تلاش كرد تا بداند چه كسى شايستگى او را به اطلاع شاه رسانده و سبب چند برابر شدن پاداش شده است.
به او گفتند: شايستگى تو را فلان وزير كه نامش حسن و مردى پاكدل است، به اطلاع شاه رساند. شاعر بهعنوان حقشناسى، شعرى هم در مدح آن وزير سرود.
چندسالى از اين ماجرا گذشت، شاعر به علت تنگدستى گرفتار و محتاج شد.
با خود گفت: به هنگام تنگدستى بهتر است آدم كسى را طلب كند كه امتحان خود را در سخاوت پس داده است. با اين خيال شعرى در مدح شاه سرود و آن را نزد شاه خواند. شاه پس از شنيدن شعر او، طبق عادتى كه داشت دستور داد هزار سكه طلا به شاعر بدهند. و اين در حالى بود كه ديگر از آن وزير پاكدل خبرى نبود؛ زيرا او دار دنيا را وداع كرده بود، بلكه به جاى او وزيرى نشسته بود كه انسانى بىرحم و خسيس بود.