بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٩٢ - استنتاج
دل سالك زمانى به قداست مسجد باقى مىماند كه جسمش اطاعت او كند و بذر گياهان هوس را در دامن آن مسجد نپاشد؛ چرا كه گياهان هرزه همچون دوستان فاسدى هستند كه در هر سرايى برويند، آنجا را به مخروبهاى تبديل مىسازند.
پس اى سالك، با تلاش و تهذيب و تأديب نفس، ريشههاى اين گياه را از سراى دل بركن و خود را از آفات آن مصون فرما.
|
مسجد است آن دل كه جسمش ساجدست |
يار بد خرّوب هرجا مسجدست |
|
|
يار بد چون رست در تو مهر او |
هين ازو بگريز و كم كن گفتگو |
|
|
بركن از بيخش كه گر سر بر زند |
مر تو را و مسجدت را بركند |
|
اى سالك عاشق، كژى و هوا و هوسهاى نفس، در واقع همان گياه خرّوب وجود تو است مبادا همچون كودكان به سوى اين گياهان خوشرو و رنگ، رو كنى.
|
عاشقا خرّوب تو آمد كژى |
همچو طفلان، سوى كژ چون مىغژى |
|
در پيشگاه الهى به ناتوانى و گناه خويش اقرار كن تا خدا تو را از توجهات خاص خود محروم نسازد.
|
خويش مجرمدان و مجرمگو، مترس |
تا ندزدد از تو آن استاد درس |
|
تواضع و اقرار به جهالت در پيشگاه خدا، بهتر از تكبر و غرور در مقابل خداى متكبّر است.
|
چون بگويى: جاهلم، تعليم ده |
اينچنين انصاف از ناموس به |
|
اى سالك، اقرار به گناه در پيشگاه الهى درسى است كه مىبايست از پدرت حضرت آدم بياموزى او به خطايش اقرار كرد تا مورد عفو خداى كريم قرار گرفت.
|
از پدر آموز اى روشن جبين |
ربنا گفت و ظلمنا پيش از اين |
|
قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ[١]
«- آدم و همسرش حوا- گفتند: پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود.»
[١] - اعراف: ٢٣