بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٢ - استنتاج
حكايت ١٤٦
|
عاشقم من، كشته قربان لا |
كودكى را نگهبان كشتزارى كردند تا پرندگان مزاحم را دور كند. كودك طبل كوچكى به دست داشت كه با به صدا درآوردن آن، پرندگان مىگريختند.
تا اينكه روزى گذر شاه محمود به آن حوالى افتاد و خيمه بزرگى در آنجا برافراشت. در ميان سپاه سلطان شترى بود كه طبل بزرگ سلطان را حمل مىكرد و مأموران حكومتى در مواردى آن طبل را به صدا درمىآوردند. روزى همان شتر به آن مزرعه درآمد و پسرك براى راندنش از مزرعه، طبل را به صدا درآورد!
مرد عاقلى كه شاهد اين ماجرا بود، به كودك گفت: طبل بيهوده مزن؛ زيرا اين شتر به صداى طبل عادت كرده است. طبل كوچك تو چه تأثيرى بر اين شتر خواهد داشت؟ در حالىكه اين حيوان طبل بزرگ سلطنتى را حمل مىكند و گوشش از صداى آن طبل پر است.
|
عاشقم من، كشته قربان لا |
جان من نوبتگه طبل بلا |
|
|
خود تبوراك است اين تهديدها |
پيش آنچه ديده است اين ديدهها |
|
استنتاج
ف، اعتقاد به هدف، حركت به سوى هدف، پذيرش و تحمّل ناملايمات در رسيدن به هدف و بالأخره وصول به هدف.