بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١٧ - استنتاج
بلال در پاسخ گفت: نه نه، اينطور نيست كه تو مىگويى بلكه قضيه به عكس است، من امشب از ديار غربت به وطن اصلى خود باز خواهم گشت.
|
گفت: نه نه، بلكه امشب جان من |
مىرسد خود از غريبى در وطن |
|
همسر بلال گفت: همسرم! بعد از اين تو را در كجا بايد ببينم؟ بلال گفت: اگر مىخواهى مرا بجويى، در جمع خاصان خدا هستم. اگر ديده دل به بالا فكنى نه تنها مرا، بلكه خويشتن را در جمع آن خاصان الهى خواهى ديد. حلقهاى كه بر آن حلقه از انوار الهى نور مىتابد.
|
گفت رويت را كجا بينيم ما |
گفت: اندر حلقه خاص خدا |
|
|
حلقه خاصش به تو پيوسته است |
گر نظر بالا كنى، نه سوى پست |
|
|
اندر آن حلقه ز ربّ العالمين |
نور مىتابد چو در حلقه نگين |
|
همسر بلال گفت: دريغا، كه با مرگت خانه جسمت ويران مىشود و تو نيز فانى خواهى شد! بلال گفت: اى همسر عزيز، اين جسمهاى مادى و اين خانههاى طبيعى مانند پاره ابرهايى هستند كه لحظهبهلحظه به هم مىپيوندند و سپس متلاشى مىشوند. تو، به ماه؛ يعنى روح و حقيقت انسان نگاه كن كه همواره زنده و پايدار است. خدا اگرچه خانه حقير تنم را خراب مىكند ولى خانهاى به گستره عالم ملكوت در اختيار من قرار مىدهد.
|
گفت: ويران گشت اين خانه، دريغ |
گفت: اندر مه نگر، منگر به ميغ |
|
|
كرد ويران تا كند معمورتر |
قومم انبه بود و خانه مختصر |
|
***