بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١٦ - استنتاج
«راحتى و آسايش در دنيا و براى اهل دنيا وجود ندارد. راحتى و آسايش تنها در بهشت است و براى اهل بهشت. رنج و تعب در دنيا آفريده شده و براى اهل دنيا و- به همين دليل- هركسى پيمانهاى از آن به دست مىآورد دو برابر آن حرص نصيب او مىشود و كسانى كه از دنيا بيشتر دارند فقيرترند؛ زيرا محتاج ديگران در حفظ اموال خويشند و به وسائل و ادوات زيادى براى حفظ آن نيازمندند. بنابراين، در ثروت دنيا راحتى نيز وجود ندارد.»
«كلّا ما تعب اولياء اللّه في الدّنيا للدّنيا، بل تعبوا في الدّنيا للآخرة».
«هرگز دوستان خدا در دنيا به خاطر دنيا رنج و تعب نمىكشند، بلكه رنج و تعب آنها در دنيا براى آخرت است.»[١]
با توجه به مطالب فوق، آنانكه عاشق بازگشت به موطن اوليه خويشاند، مرگ را خلاصى از همه رنجها و محروميتهاى جهان ماده و بازگشت دوباره به زندگى بىدغدغه آخرت مىدانند و نهتنها از مرگ و جدا شدن از عوارض زندگى ناراحت نيستند كه با آغوش باز از آن استقبال مىكنند.
*** حكايت بلال خوش خصال، حكايت آن قليل افرادى است كه شوق ارتحال در وصال ديار، تلخى مرگ را در كام آنان شيرين نموده و در پاسخ به حنين: الفراق الفراق زن و بچه و ياران، آهنگ خوش الوصال الوصال سر مىدهند.
|
گفت جفتش: الفراق اى خوش خصال |
گفت: نه نه، الوصال است الوصال |
|
همسر بلال از شوهرش اينچنين پاسخ شنيد، بار ديگر به اشك و ناله به بلال گفت: اى همسر عزيز، امشب به ديار غربت خواهى رفت و از خانواده خويش غايب خواهى شد.
|
گفت جفت: امشب غريبى مىروى |
از تبار و خويش غايب مىشوى |
|
[١] - تفسير نمونه، ج ٢٦، ص ٣٠٤، نقل از خصال صدوق، ج ١، حديث ٩٥