بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩٧ - استنتاج
ولى چه بايد كرد:
|
گفت تيرى جست از شست اى پسر |
نيست سنّت كايد آن واپس به سر |
|
|
ليك در خواهم ز نيكو داورى |
تا كه ايمان آن زمان با خود برى |
|
|
چونكه ايمان برده باشى زندهاى |
چونكه باايمان روى پايندهاى |
|
|
هم در آندم حال بر خواجه بگشت |
تا دلش شوريد و آوردند طشت |
|
|
شورش مرگست، نه هيضه طعام |
قى چه سودت دارد اى بدبخت خام |
|
|
چار كس بردند تا سوى وثاق |
ساق مىماليد او بر پشت ساق |
|
|
پند موسى نشنوى، شوخى كنى؟ |
خويشتن بر تيغ پولادى زنى؟ |
|
|
شرم نايد تيغ را از جان تو |
آن توست اين، اى برادر آن تو |
|
استنتاج
اجل، در لغت به دو معنى آمده؛ يكبار به مدت زمان محدودى گويند كه براى چيزى معين شده است. يكبار هم بهمعناى آخر مدت زمان محدود گفته مىشود اين دو معنى در قرآن نيز آمده است چنانكه مىفرمايد:
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ[١]
«براى هر امتى مدت زمان محدودى است و به هنگامى كه مدت آنها به آخر رسد، نه لحظهاى از آن تأخير مىكنند و نه بر آن پيشى مىگيرند.»
با توجه به معنى «اجل»، در فرهنگ مردمى ما همواره از دو اجل ياد مىشود:
«اجل حتمى» و «اجل معلّق». با صرفنظر از برداشت مردمى از اين دو اجل، بايد ببينيم معنى واقعى اين دو اجل چيست؟
همانگونه كه از وصف اين دو اجل پيداست؛ يكى اجل حتمى است و ديگرى اجل معلّق. اجل حتمى به پايان زمان عمر انسان گفته مىشود، عمرى كه زمان
[١] - اعراف: ٣٤