بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٦ - استنتاج
دلخواه خود را از آن به دست آورند.
مثلا در رابطه با جمله اول «كبوتر و دام و دانه»، آنانكه مذاق عشق و عاشقى دارند، كبوتر را كنايه از عاشق و دام را كنايه از عشق و دانه را كنايه از معشوق مىدانند.
و آنانكه مذاق عرفانى دارند، كبوتر را كنايه از سالك الى اللّه، دام را كنايه از تعذيب و تهذيب نفس، دانه را كنايه از حالت جذب و انجذاب سالك مىدانند و آنانكه در پى ارشاد بندگان گمراه هستند، كبوتر را كنايه از انسان وابسته به دنيا، دام را كنايه از دنيا و دانه را كنايه از مشتهيات دنيا مىدانند.
بديهى است هريك از انطباق فوق، گرچه از باب مجاز است و ليكن بيانگر حقيقتى است كه هدف استاد فن، در مطرح كردن اين مجاز، بيان آن حقيقت است.
قرآن نيز در بيان حقايق بهطور وفور از اين فن استفاده كرده و با تشبيهات و تمثيلات و كنايات، مطالب موردنظر خود را به مخاطب منتقل نموده است؛ مثلا در مورد دنيا، گاهى زندگى دنيا را تشبيه به بازى و سرگرمى مىكند:
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...[١]
«و زندگى دنيا چيزى جز بازى و سرگرمى نيست.»
و گاهى تشبيه به آبى مىكند كه از آسمان نازل مىشود:
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ ...
«زندگى دنيا همانند آبى است كه از آسمان نازل كردهايم.»
و گاهى تشبيه به شكوفه و غنچهاى مىكند كه زيبايى و تراوت آن، هر بينندهاى را مجذوب خود مىسازد.
وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا ...[٢]
«و هرگز چشم خود را به نعمتهاى مادى كه به گروههايى از آنها دادهايم، ميفكن
[١] - انعام: ٣٢
[٢] - يونس: ٢٤