بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٥ - استنتاج
حكايت ١٣٠
|
اين جهان زندان و ما زندانيان |
حفره كن زندان و خود را وارهان |
|
پرندهاى بالاى ديوارى نشست و چشم به دانهاى دوخت كه درون دامى بود، نگاهى به جانب صحرا مىكرد و نگاهى به دانه درون دام. اين دو نگاه با يكديگر به جدال پرداختند، ناگهان عقل آن پرنده مغلوب نگاه آزمندانهاش شد و به سوى دانه پركشيد و در نتيجه در دام گرفتار شد. از سوى ديگر پرندهاى كه شك و ترديد را كنار گذاشت و از آن دانه هلاكتبار چشم پوشيد، نجات يافت و سوى صحرا بال گشود.
|
شاد پرّ و بال او بخّا له |
تا امام جمله آزادان شد او |
|
|
هركه او را مقتدا سازد، برست |
در مقام امن و آزادى نشست |
|
|
كم كن اى پروانه نسيان و شكى |
در پر سوزنده بنگر تو يكى |
|
|
چون رهيدى شكر آن باشد كه هيچ |
سوى آن دانه ندارى پيچپيچ |
|
استنتاج
كبوتر و دام و دانه، مثل شمع و گل و پروانه يا ساغر و ساقى و ميخانه يا خال و ابر و زلف و شانه و ... سوژههايى است كه شعرا، ادبا و عرفا براى بيان مقصود خود بيشترين استفاده را از آن كردهاند. آنان با استفاده از فنّ كنايه و تشبيه و تمثيل، توانستند هريك از عناوين پيشگفته را به مورد دلخواه خود تطبيق داده، نتيجه