بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٢ - استنتاج
دستخوش توفان شده بود و ساكنان كشتى دست بر سر مىكوفتند و از خدا يارى مىخواستند. با ديدن اين واقعه، اشك از چشمانم سرازير شد و خالصانه براى نجات آنان دعا كردم و كشتى از ورطه هلاكت نجات يافت. در اين هنگام نماز جماعت ما نيز به پايان رسيد. آن گروه هفت نفره، زيرگوشى باهم به گفتگو پرداختند و آهسته مىگفتند: اى بابا، اين فضول ديگر كيست كه در ميان ما آمده است؟ هريك از آنان از يكديگر مىپرسيدند كه دعاكننده براى نجات كشتى چه كسى بود؟ همه اظهار بىاطلاعى مىكردند. يكى از آن ميان گفت: كه امام جماعت ما؛ يعنى دقوقى اين فضولى را كرده است. همينكه من به پشت سرم نگاه كردم تا ببينم كه آن هفت مرد باهم چه مىگويند، كسى را نديدم زيرا همه آنان رفته بودند. و من سالها است كه در حسرت آن اولياى مستور اشك مىريزم.
|
اى دقوقى با دو چشم همچو جو |
هين مبر اميد ايشان را بجو |
|
|
هين بجو، كه ركن دولت جستن است |
هر گشادى در دل اندر بسنن است |
|
|
از همه كار جهان پرداخته |
كو و كو مىگو به جان چون فاخته |
|
|
نيك بنگر اندرين اى محتجب |
كه دعا را بست حق بر استجب |
|
|
هركه را دل پاك شد از اعتدال |
آن دعايش مىرود تا ذوالجلال |
|
استنتاج
يكى از امتيازات بعد معنوى انسان نسبت به بعد مادىاش اين است كه بعد معنوى انسان در رشد و سير تكاملى خود به عكس بعد مادى، سقف معين و مرز محدودى نمىشناسد، وزن، طول، عرض و عمق، محدوديتهايى است كه در رشد مادى انسان از ضروريات حيات شمرده مىشود ولى در رشد معنوى هيچگونه نقشى ايفا نمىكنند، رشد و كمال معنوى همچون نردبانى است كه پلّه اول آن در دنيا و پله آخرش تا بام بىنهايت كشيده شده است و اين انسان است كه با