بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٣٠ - حكايت ١٢٥ هين بجو، كه ركن دولت جستن است # هر گشادى در دل اندر بستن است
حكايت ١٢٥
|
هين بجو، كه ركن دولت جستن است |
هر گشادى در دل اندر بستن است |
|
دقوقى يكى از سالكان طريقت و عاشقان صاحب كرامت بود. او كمتر در جايى مقيم مىشد و در هرآبادى بيش از دو روز اقامت نمىكرد. دقوقى معتقد بود كه اگر در منزلى حتى دو روز اقامت گزيند عشق آن منزل در دلش شعله مىكشد و در نتيجه وى را پابند خود مىسازد. و مىگفت من قلب خود را به مكانى عادت نمىدهم تا به هنگام امتحان خالص باشد.
او روزها را به سفر مىگذراند و شبها را به عبادت. كسى بود كه در ميدان فتوا پيشواى مردم بود و در تقوا و پاكى، گوى سبقت از فرشتگان ربوده بود، ولى درعين حال، دقوقى طالب ياران خاص خدا بود. وقتى حركت مىكرد دائما زير لب مىگفت: خدايا! مرا با بندگان خاص خودت قرين فرما!
دقوقى مىگويد: يكى از روزها با شوقى وافر، سير روحانى را آغاز كردم تا در وجود انسان، انوار الهى را مشاهده كنم. همينكه با پاى پياده به كرانه دريا رسيدم، روز رفته و شب فرا رسيده بود، ناگهان از مسافتى دور، هفت شمع به نظرم آمد، بىدرنگ در ساحل به سوى آن شمعها دويدم، پرتو هريك از آن شمعهاى هفتگانه بهگونهاى دلنشين تا پهنه آسمان مىرسيد. با خود گفتم اين ديگر چگونه شمعهايى است كه اينگونه افروخته شدهاند و چشمان مردم قادر به ديدن آنها نيست. ناگهان ديدم كه آن هفت شمع به يك شمع تبديل شد ولى با نورى افزونتر، بار ديگر آن