بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١ - استنتاج
بايد تاوان شكستن مظلومان را با شكستن خود پس بدهند، آنچنانكه دمار از روزگارشان بيرون آيد.
|
پيل بچه مىخورى اى پارهخوار |
هم برآرد خصم پيل از تو دمار |
|
اى بيچارهها، مگر نمىدانيد كه قانون ارتباط اثر و مؤثر، علت و معلول، سبب و مسبب، عمل و عكسالعمل، ارتباطى خدشهناپذير و ناگسستنى دارد؟ و همه خدمتها و خيانتها، خيرها و شرها از طريق اين قانون برملا و افشا مىگردد؟!
|
بوى رسوا كرد مكرانديش را |
پيل داند بوى طفل خويش را |
|
مگر نشنيدهاى كه وقتى اويس قرنى براى ديدار پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله از يمن به مدينه آمد ولى موفق به ديدار پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله نشده برگشت، پس از رفتن او، وقتى پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله به خانه آمد اين جمله را فرمود: «انّى لأنشق روح الرّحمان من طرف اليمن».
«من شميم رحمانى را از جانب يمن درمىيابم.»[١]
يعنى پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله حضور اويس در خانه خود را از بوى معنوى او احساس مىكند و نديده خبر از آمدن اويس مىدهد، حال آنكس كه بوى رحمانى اويس را خبر مىدهد، چگونه ممكن است كه بوى متعفّن گناه را در وجود انسانها خبر ندهد؟
|
آنكه يابد بوى حق را از يمن |
چون نيابد بوى باطن را ز من؟ |
|
[١] - منتهى الآمال، زندگى حضرت على ٧، فصل هفتم در ذكر جمعى از بزرگان اصحاب حضرت امير ٧.
اويس قرنى از خيار تابعين و از حواريين امير مؤمنان ٧ و يكى از زهاد ثمانيه، بلكه افضل ايشان است و آخرين از آن صد نفرى است كه در صفّين با حضرت امير ٧ بيعت كرد و پيوسته در خدمت آن جناب جنگيد تا شهيد شد. گويند اويس مخارج خود و مادرش را از طريق شتربانى تأمين مىكرد، روزى از مادرش درخواست كرد كه براى ديدن پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله به مدينه رود، مادرش گفت: اجازه مىدهم به شرط آنكه بيش از نصف روز در مدينه نمانى، اويس حركت كرد وقتى به خانه پيغمبر در مدينه رسيد، حضرت را نديد، پس از چند ساعتى توقف، پيغمبر را نديده به يمن مراجعت كرد، چون حضرت به خانه برگشت فرمود: اين نور كيست كه در اين خانه مىنگرم؟ گفتند شتربانى كه اويس نام داشت در اين خانه آمد. حضرت فرمود: او در خانه ما اين نور به هديه گذاشت و رفت.