بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠٤ - استنتاج
|
آنچه من بشنيدم از آن غار تنگ |
بشنود هركس گريزد تا فرنگ |
|
|
خلقى اندر نعره كى مرد سليم |
آمديم و آمديم و آمديم |
|
|
هان و هان كو اين ره پوكان كجاست |
آمديم اينك بگو آستان كجاست |
|
|
آن يكى گفتا پدر كو دايهام |
وان يكى مىگفت كو سرمايهام |
|
|
آن يكى مىگفت بابا نان بيار |
وان دگر يك درد بىدرمان بيار |
|
|
آن يكى مىگفت كو بابا زنم |
وان دگر كو خانه و كو مسكنم |
|
|
آن يكى مىگفت شويم دير شد |
آخر اين دختر به خانه پير شد |
|
|
آن يكى مىگفت كو بابا طبيب |
از مرض ديگر نماندستم شكيب |
|
|
بسكه زين غوغا شنيدم از مغاك |
از نهيبش زهرهام شد چاكچاك |
|
|
چون نديدم جاى آويز و ستيز |
خود گرفتم لاجرم راه گريز |
|
|
خوش از آن گودال جستم تللى |
از غم و ادبار رستم يللى[١] |
|
«سئل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله: اىّ المؤمنين اكيس؟ قال: اكثرهم ذكرا للموت و اشدّهم له استعدادا».
«از حضرت رسول گرامى اسلام پرسيدند: زيركترين و دورانديشترين مؤمن چه كسى است؟ فرمود: كسى كه همواره به ياد مرگ باشد و بيشترين تلاش را براى آماده شدن مرگ انجام دهد.»[٢]
*** مولانا در اين حكايت خبر از مردى مىدهد كه آدمى دورانديش و آيندهنگر بود، لذا روى جهاتى كه بيان كرد، حاضر نمىشود ترازويش را در اختيار پيرمردى بگذارد كه خردهطلايش را وزن نمايد. اين حكايت مىتواند بيانگر نكتهاى آموزنده در كيفيت تعليم استاد طريقت با سالكان سلوك به شرح زير باشد.
زرگر، كنايه است از استاد و پير طريقت.
پيرمرد، كنايه است از سالك مبتدى.
[١] - قاقديس.
[٢] - بحار الأنوار، ج ٧١، ص ٢٦٧