بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠٣ - استنتاج
استنتاج
عاقبتنگرى و دورانديشى يكى از خصلتهاى پسنديدهاى است كه انسانهاى عاقل و آگاه به وضعيت زمان، دارا هستند. اين خصلت به جهت دارا بودن اهميت خاص خود در فرهنگ ملى و مذهبى ما مورد توجه قرار گرفته و شعرا، نويسندگان، عرفا، حكما و ... در اين خصوص امثال، اشعار، حكايات و نكات حكمتآميزى از خود به جاى گذاشتهاند، بد نيست حكايتى در اين خصوص از مرحوم ملّا احمد نراقى كه به نظم درآورده است بيان كنم، مىفرمايد: شخصى پسرش را داماد كرد، پس از برپايى مجلس عيش و عشرت با عريو شادى و هلهله عروس و داماد را وارد اتاق حجله نمودند. صبح كه شد آمدند و در اتاق حجله را باز كردند، ديدند از داماد خبرى نيست، عروس هم سر به جيب غم فرو برده و زانوى ماتم در آغوش گرفته است!
سؤال كردند: عروس خانم! چه شده؟ چرا ماتمزدهاى؟ پس داماد كو؟
عروس با تعجب پاسخ داد: چه مىدانم، داماد يكباره مرا گذاشت و فرار كرد!
بستگان داماد سراسيمه در پى يافتن داماد به همهجا گشتند ولى هرچه بيشتر جستجو مىكردند كمتر نشانى از داماد به دست مىآوردند. تا اينكه او را در كنج مسجدى تنها و ملول يافتند، اطرافش را گرفتند و گفتند: پسر جان! تو را چه شده؟
نكند جادويى در كار است؟ حتما در كارت طلسمى رخ داده است؟ نكند اختلالى در مغزت رخ داده است؟ و از اينگونه حرفها.
داماد نگاهى به آنان كرد و گفت: اى عزيزان، از اينها كه شما مىگوييد هيچ نيست، نه سحرى در كار است نه جادويى و نه اينكه من ديوانه شدهام! بلكه حقيقت ماجرا اين است: وقتى در اوّل شب مرا با عروس در حجله تنها گذاشتيد و ما آماده براى مباشرت شديم من قبل از هر كارى گوشم را دم فرج عروس گذاشتم.
|
من نهادم گوش بر سوراخ در |
از نهيب نعره شد چاكم جگر |
|