ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٩ - (در بيان آبها و پاكى و پاك آفرينى، و پليد شدن آنها)
بالوعه خود راهها و رگههائى دارد كه به صحرا رفته و بدريا ميريزد.
مترجم گويد: «يعنى مجارى بالوعه منحصر براهى كه منتهى به چاه آب است نيست و خود رگههائى براى ردّ كردن آب دارد با اين حال اگر آب تغيير كرد و اوصافش دگرگون شد قطعا حكمش فرق ميكند».
و هر گاه چيزى (نجس العين) در چاه آب افتاد و موجب دگرگونى بوى آب چاه شد، واجب است تمامى آب چاه كشيده شود، و اگر آب زياد باشد و كشيدنش مشكل پس بايد چهار تن كارگر را اجير كرد تا نوبت به نوبت بدون اينكه فاصلهاى در كشيدن حاصل شود يك صبح تا شام پيوسته از آن چاه آب بكشند.
و امّا آبهاى گرم (و معدنى كه داراى گوگرد است) همانا رسول خدا صلّى الله عليه و آله از معالجه كردن و شفا جستن از آنها نهى فرموده ولى از وضو ساختن با آنها نهى نفرموده، و آن عبارت از آبهاى گرمى است كه در كوهها است و از آن بوى گوگرد بمشام ميرسد.
شارح گويد: «فتواى صدوق- رحمه الله- مضمون خبريست كه كلينى- رحمه اللَّه- در كافى ج ٦ ص ٣٨٩ آورده كه راويش مسعدة بن صدقه عامّى مذهب است و از امام صادق ٧ نقل ميكند كه فرمود: «نهى رسول اللَّه ٦ عن الاستشفاء بالحمآت و هي العيون الحارّة الّتي تكون في الجبال الّتي يوجد فيها رائحة الكبريت» يعنى رسول خدا ٦ از شفا طلبيدن از آبگرمها كه در كوهستانهاست و بوى گوگرد از آن بمشام مىرسد نهى فرموده است. و اين نهى چنان كه لفظ آن نشان ميدهد نهى از مداوا كردن پارهاى از امراض بخصوص امراض جلدى و يا استخوانى از اين آبها نيست بلكه نهى از استشفا است و تبرّك دانستن آن