ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٠٢ - *(در بيان واجب بودن نماز) *
و امّا بار دوّم كه پس از وفات رسول خدا ٦ پيش آمد بدين شرح است:
٦١١- از جويرية بن مسهر روايت شده كه گفت: ما بهمراه امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ٧ از جنگ خوارج باز مىآمديم تا اينكه بزمين بابل رسيديم (محلّى بوده نزديك حلّه امروزى در عراق كه مسجدى بنام مسجد شمس هم امروز در حلّه مشهور است و مردم بقصد زيارت و عبادت بآنجا ميروند) و وقت نماز عصر فرا رسيد، پس امير المؤمنين ٧ در آن زمين فرود آمد و لشكريان نيز فرود آمدند و آن حضرت فرمود: اى مردم، اين سرزمين مورد لعن و غضب خداوند است و در طىّ روزگار سه بار- و بنا بر خبر ديگر دو بار- تاكنون بعذاب الهى دچار شده يا مردمش مورد عذاب قرار گرفتهاند و هم اكنون نيز در انتظار عذاب سوّم است و اين زمين يكى از زمينهاى مؤتفكه است (يعنى سرزمينهائى كه دچار سرنگونى و خرابى شده و از جمله شهرهاى قوم لوط است كه خداوند آنها را با فرو بردن در زمين هلاك ساخته است) و اين نخستين سرزمينى است كه در آن بت مورد پرستش قرار گرفته، بنا بر اين هيچ پيامبر و وصىّ پيامبرى را جايز نيست كه در چنين زمينى نماز گزارد، ولى هر كس از شما كه بخواهد مىتواند اينجا نماز بخواند، پس مردم به دو سوى جاده يا راه مايل شده و بنماز پرداختند و آن حضرت بر استر رسول خدا ٦ سوار شده و روانه گشت، جويريه (راوى خبر) گويد: من با خويشتن گفتم: بخدا قسم من از