آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٣٢٠ - خوشحال كردن برادر مؤمن
به من بخشيد، سپس دستور داد غلامان را حاضر كردند، يك غلام به من مىداد و يك غلام نيز خودش برمىداشت، بعد فرمان داد لباسهايش را آوردند، شروع كرد لباسى را به من داده و لباسى را خود مىگرفت تا اينكه در تمام اموالش اين كار را كرد، آنگاه گفت: آيا تو را خوشحال كردم؟
گفتم: به خدا قسم! آرى، بلكه بالاتر از خوشحالى.
اين ماجرا گذشت تا اينكه ايام حج فرا رسيد، با خود گفتم: به خدا سوگند! اين شادمانى را با هيچ چيز نمىشود جبران كرد مگر آنكه به حج رفته براى اين مرد دعا كنم و نزد مولا و آقايم حضرت صادق- ٧- رفته تشكر نمايم و از آن حضرت بخواهم كه براى اين مرد، دعا كند، لذا به طرف مكه حركت كردم و مسير را طورى تنظيم نمودم كه مولايم را ببينم، وقتى بر او وارد شدم، خوشحالى را در چهرهاش مشاهده كرده فرمود:
- «ما كان خبرك مع الرّجل؟».
يعنى: «از كار آن مرد چه خبر دارى؟».
من ماجرا را عرض كردم، ديدم حضرت صورتش درخشيد و خوشحال شد.
گفتم: آقاى من! از برخورد او با من خوشحال شديد؟ خدا او را در تمامى كارهايش خوشحال كند (ظ) فرمود:
- «اى و اللَّه! لقد سرّنى و لقد سرّ آبائي، و اللَّه لقد سرّ امير المؤمنين- ٧- و اللَّه لقد سرّ رسول اللَّه- ٦ و سلّم- و اللَّه لقد سرّ اللَّه في عرشه».
يعنى: «آرى، به خدا قسم! مرا خوشحال كرد، پدران مرا خوشحال كرد، به خدا قسم! امير المؤمنين- ٧- را خوشحال كرد، به خدا قسم! رسول اللَّه- ٦- را خوشحال كرد، به خدا قسم! خدا را در عرشش خوشحال كرد».