آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٢٧٥ - ط - تقديم صلوات بر پيامبر و آلش
آگاه باشيد و بدانيد كه با كرامتترين و برترين خلق نزد من، محمد و برادرش على و پس از آن ائمه هستند، آنانى كه وسيله تقرب به من مىباشند. آگاه باشيد كه هر كس حاجت مهمى دارد و مىخواهد نفعى به او برسد يا مشكلى برايش پديد آمده و خواهان دفع ضرر آن است، اگر مرا به محمد و آل پاكش بخواند، آنچنان حاجتش را برآورده مىسازم كه بهتر و برتر باشد از برآورده ساختن كسى كه محبوبترين خلق را نزد او شفيع قرار مىدهند».
سخنان سلمان كه به اينجا رسيد، عدهاى از مشركين و منافقين در حالى كه او را مسخره مىكردند گفتند: اى سلمان! چرا خدا را به اينها قسم نمىدهى تا تو را بىنيازترين و پولدارترين فرد مدينه قرار دهد؟
سلمان پاسخ داد: من خدا را خواندم و از او خواستم كه چيزى به من بدهد كه از حكومت بر كل دنيا برتر و با منفعتتر باشد. من از خدا خواستم و او را به اين بزرگواران قسمش دادم كه به من زبانى ذاكر بدهد كه او را حمد و ثنا كند، قلبى بدهد كه شاكر نعمتهاى او باشد، بدنى بدهد كه در برابر سختيها صبر نمايد و آن خداى عزيز و جليل اين التماسهاى مرا اجابت فرمود.
اين چيزهايى كه من از خدا خواستم از حكومت بر تمام دنيا و هر چه در آن است، هزار هزار بار برتر و بالاتر است.
«محمد بن على بابويه» از امام صادق- ٧- روايت كرده است كه فرمود:
٤٣١- «زليخا از يوسف- ٧- اجازه ملاقات خواست. عدهاى به او گفتند ما به خاطر آن بلاهايى كه بر سر آن حضرت آوردى، مىترسيم تو را نزد او ببريم (شايد مجازاتت كند).
زليخا گفت: من از كسى كه از خدا مىترسد، نمىترسم، بالأخره وارد شد.
يوسف- ٧- به او گفت: اى زليخا! چه شده كه رنگت تغيير كرده است؟