آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٥٦١ - ٢٠ -«الحكيم»
مگر آنكه شهادت به هستى او مىدهد و هيچ مخلوقى نيست مگر آنكه پرده از توحيدش برمىدارد كه شاعر مىگويد:
|
و في كلّ شىء له آية |
تدلّ على انّه واحد |
|
يعنى: «در هر چيزى براى خداوند نشانهاى وجود دارد كه دلالت بر وحدانيتش مىكند».
گاهى اوقات، ظاهر به معناى غالب و چيره نيز مىآيد، نظير آيه قرآن:
- فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ[١].
يعنى: « (اهل ايمان) چيره گرديدند».
١٨- «الباطن»:
يعنى كسى است كه از نظرها و دسترسى خاطرات و افكار، پنهان است، پس او، هم «ظاهر» است و هم «مخفى»، ظاهر است از طريق دلايل و نشانها، ولى ذاتش از اوهام و خيالات بشر مخفى مىباشد، يعنى ذاتش محجوب و پوشيده ولى از طريق نشانهها آشكار است، پس او كسى است كه مخفى است، اما بىپرده و ظاهر است، ولى بدون نزديكى.
ممكن است كلمه «باطن» از «بطون» به معناى «خبر» باشد، «بطانة الرجل» به كسانى مىگويند كه محرم اسرار انسانند، هم آنان از سرائر او آگاهند و هم وى از خصوصيات آنان باخبر مىباشد، بنا بر اين، خدا باطن است يعنى به اسرار بندگان عالم است، پس او از رازهاى قلوب آگاه و از امور غيبى با اطلاع است.
١٩- «الحىّ»:
به كسى گويند كه هم داراى فعل است و هم ادراك، بنا بر اين، خدا ذاتا «حىّ» است، نه مرگ و نيستى در او راه دارد و نه نيازمند حياتى كه به واسطه آن زنده بماند.
٢٠- «الحكيم»:
يعنى كسى كه خلقت اشياء را محكم انجام داده است و محكم كردم خلقت اشياء به معناى تدبير محكم و متقن و تصوير و اندازهگيرى نيكو
[١] - سوره صف، آيه ١٤.