آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٢٠٦ - ٨ - حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب(ع)
گردد و فقيرى همانند ديگر فقرا شود، به همين خاطر است كه اويس قرنى (ره) گفت: «حقوق الهى براى ما طلا و نقرهاى باقى نگذاشت».
نقل است كه حضرت على- ٧- باغى داشت كه درختانش را پيامبر اكرم- ٦- كاشته و آن حضرت با دستان خودش آن را آبيارى كرده بود، اين باغ را به دوازده هزار درهم فروخت و تمام آن پولها را در راه خدا صدقه داد و به خانه برگشت، در اين حال، همسر گرامش حضرت فاطمه- سلام اللَّه عليها- به او گفت:
٣٠٥- «تعلم انّ لنا ايّاما لم نذق فيها طعاما و قد بلغ بنا الجوع و لا اظنّك الّا كأحدنا فهلّا تركت لنا من ذلك قوتا؟».
يعنى: «مىدانى كه چند روز است غذايى نخوردهايم و گرسنگى مىكشيم و فكر كنم تو نيز همانند ما گرسنهاى پس چرا چيزى از آن همه پولها بر ايمان نگه نداشتى؟».
حضرت على- ٧- فرمود:
٣٠٦- «منعنى عن ذلك وجوه اشفقت ان ارى عليها ذلّ السّؤال»
. يعنى: «دلم به حال افرادى كه مبادا در اثر گدايى به ذلّت و خوارى بيفتند سوخت به همين خاطر، چيزى به خانه نياوردم».
گويند علت اينكه معاويه فرزند يزيد از خلافت كنار كشيد، اين بود كه شنيد دو كنيزش- كه يكى زيباروى بود- با هم مشغول گفتگويند، آن ديگرى به كنيز زيبا گفت: جمالت تو را به ملوك داد (و گر نه تو خودت هيچ ارزشى ندارى).
كنيز زيبا پاسخ داد: چه حكومتى شبيه حكومت جمال است؟ اين جمال و زيبايى است كه بر حاكمان حكومت مىكند، پس حاكم حقيقى اوست.
كنيز ديگر گفت: حكومت چه خيرى دارد؟ حاكم يا حقوق مردم را ادا مىكند و شكر الهى را به جاى مىآورد كه در اين صورت لذت و قرارى برايش باقى نخواهد ماند و يا مطيع شهوات و لذات است و حقوق ديگران را ضايع كرده، شكر