آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ١٧٨ - قسم دوم اضافه ضروريات زندگى
كنيد و بگوئيد: خدا به تو بركت دهد، شايد (اشتباهى آمدى) فرد ديگرى را مىخواهى؟ گفت: خير در همين حال وارد خانه شد و به صاحب خانه گفت:
وصيت خود را بكن كه من بايد هر چه زودتر روح تو را قبضه كنم.
در اينجا اطرافيان، شروع به گريه و زارى نمودند، مرد برخاست و دستور داد تا صندوقها را بگشايند و هر چه طلا و نقره در آن است، صورت بردارى كنند. بعد رو به مالها نمود و شروع كرد به دشنام دادن به آنها و گفت:
خدا تو را لعنت كند، تو باعث شدى كه من ياد خدا را فراموش كردم، تو باعث شدى كه من از آخرتم غافل ماندم تا وقتى كه خبر مرگم را به من دادند.
در اين هنگام خداوند متعال، مال را به سخن در آورده به صاحبش گفت:
چرا مرا دشنام مىدهى؟ خودت از من به ملامت و نكوهش سزاوارترى، تو در چشم مردم حقير و پست بودى، من بودم كه تو را بالا آوردم، مگر نبود كه بر در دربار ملوك و بزرگان حاضر مىشدى و افراد صالح هم آنجا بودند، ولى تو را زودتر از ديگران به درون راه مىدادند؟
مگر نبود كه تو دختران بزرگان را خواستگارى مىكردى، مردمان پاك نيز خواستگارى مىكردند، ولى آنها تو را مىپذيرفتند؟
اگر تو مرا در راه خير مصرف مىكردى، آيا من قدرت ممانعت و جلوگيرى داشتم؟
اگر تو مرا در راه خدا خرج مىكردى، مالت كم نمىشد (و خداوند بدان بركت مىداد) حال كه وضع اين گونه خراب است، مرا دشنام مىدهى در حالى كه خودت به نكوهش سزاوارترى؟ من و تو، هر دو از خاك آفريده شديم، من دوباره به آن خاك بر مىگردم ولى تو به سوى گناهانى مىروى كه به واسطه من آنها را كسب نمودى.
آنگاه فرمود: مال با صاحبش اين گونه سخن مىگويد. (يعنى هر مالى، چنين گفتگويى را با صاحبش دارد ولى كو گوش شنوا؟!)».