آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٣٦٥ - تنبيه اول
نيست عملى شود يا نه (گمان مؤمنين به تو كه رياكارت بخوانند) به يك گناه حتمى عدول كردى و به خاطر اينكه مبادا ديگران گناه كنند، خود را در گناه قرار دادهاى.
دوّم اينكه: با اين كار خود، اراده شيطان را جامه عمل پوشاندى و عمل را ترك كردى و اين ترك عمل و تنبلى، دو آفت دارد:
آفت اوّل اين است كه: شيطان بر تو جرأت پيدا مىكند كه در آينده نيز تو را به سوى خود بكشاند، چون ذكر حق تعالى و در خدمت او بودن، تو را به او نزديك مىسازد و هر قدر كه به او نزديك شوى، از شيطان دور مىگردى.
آفت دوم اين است كه: با نفس امّارهاى كه انسان را به كسالت و تنبلى مىكشاند نيز توافق كردى و اين دو (يعنى كسالت و تنبلى) هم، خود سرچشمهاى براى آفات بسيار فراوانى هستند كه اگر اهل بصيرت باشى، مىتوانى آنها را بشناسى.
سوّم- از چيزهايى كه تو را به نفسانى بودن تخيلات و ميل او به تنبلى، راهنمايى مىكند اين است كه: تو از خود، يك ثواب را نابود كردى و از دعا و عمل، باز نشستى به خاطر اينكه مبادا اينان در گناهى واقع شوند، يعنى ايثار كردى و فوت گناه ايشان را بر جلب ثواب خويش، مقدم نمودى.
اما اگر بين تو و آنان در منفعتى از منافع مادى دنيا اختلافى در مىگرفت، مثلا بر سر خانهاى يا مالى يا ...، با انصاف قضاوت كن، آيا در چنين موقعيتى آنان را بر خود مقدم مىداشتى و منفعت خود را رها مىنمودى؟
به خدا قسم! خير، بلكه چون دشمن با او نزاع و دعوا مىكردى و اگر فرصت داشتى و مىتوانستى، خود را بر آنان مقدم مىنمودى. با دوست، دشمن مىشوى و نزديكان را دور مىكنى. چه بسا افرادى را ديديم كه از همنشين خود جدا شده بر او جفا كردند، فرزند خود را دور نمودند و كنار زدند. و چه بسا رفقايى كه صداقت و دوستىشان مدتها ادامه داشت اما چون مسألهاى دنيايى مانند معامله و شراكت در