آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٥٧٢ - ٥٢ -«الغياث»
٤٨- «العدل»:
او كسى است كه هوى و هوس او را متمايل نمىكند كه در حكمش ستم نمايد.
«عدالت» وقتى به انسان نسبت داده شود، يعنى كسى كه سخن و كردار و قضاوتش مورد رضايت باشد.
٤٩- «العفوّ»:
يعنى محوكننده گناهانى كه موجب هلاكت انسان مىشود و تبديلكننده آن به حسناتى چند برابر.
«عفو» بر وزن «فعول» از «عفو» است كه به معناى گذشتن از گناه و ترك مجازات فرد بدكار است.
و گفته شده كه «عفو» از «عفّت الرّيح الاثر (باد اثر را برد)» است، يعنى آن را مندرس و محو نمود.
٥٠- «الغفور»:
يعنى او كسى است كه مغفرتش بسيار است. و منظور از آن آمرزش گناهان در آخرت و گذشت از عقوبت مىباشد كه از «غفر» به معناى پوشيدن گرفته شده است، «مغفر» (كلاه خود)» را نيز به همين مناسبت نامگذارى كردهاند، چون سر را مىپوشاند.
(بايد توجه داشت) كه مبالغه در «عفوّ» بيشتر است از مبالغه در «غفور»، چون پوشاندن چيزى ممكن است همراه با بقاى اصلش باشد، اما محو يعنى از بين بردن آن و نابودى تمام آثارش.
٥١- «الغنىّ»:
يعنى كسى كه ذاتا از خلقش بىنياز است و حاجتى بر او عارض نمىگردد، چون او كامل است و بر ابزار و آلات قادر. و غير از او همه محتاجند كه لا اقل در اصل وجود به او نياز دارند، پس او غنى مطلق است (و هيچ نيازى ندارد).
٥٢- «الغياث»:
به معناى فريادرس مىباشد، او را به اسمى كه مصدر است ناميدند، چون بسيار به فرياد بيچارگان مىرسد و دعاى اهل اضطرار را اجابت مىنمايد.