آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٥٤٠ - ١٣ - نجات از سختيها و روزى حلال
حالى كه بر او دروغ بسته بودم، حال مىخواهم برايم استغفار كنى.
گفت: خدا تو را بيامرزد، آنگاه رو كرد به شوهر خود و به او گفت: بشنو.
سپس آن راهب آمد و ماجراى خود را بازگو كرده گفت: او را در شب، اخراج كردم، مىترسم مبادا حيوان درّندهاى او را گرفته و كشته باشد، لذا از تو مىخواهم كه برايم استغفار كنى.
گفت: خدا تو را بيامرزد، بنشين.
بعد وكيل آن راهب آمد و ماجرايش را نقل كرد.
در اين حال زن به راهب گفت: بشنو، خدا تو را بيامرزد.
آنگاه آن مرد به صليب كشيده آمد و ماجرايش را بازگو نمود.
زن گفت: خدا تو را بيامرزد.
سپس رو به شوهرش نموده گفت: من همسر تو هستم و هر آنچه شنيدى در باره من بود، من نيازى به مردان ندارم، دلم مىخواهد اين كشتى و محمولاتش را بگيرى و مرا رها كنى تا خداى عزيز و جليل را در اين جزيره عبادت نمايم، اعمال اين مردان را هم كه مشاهده كردهاى.
مرد اين كار را كرد، كشتى و محولاتش را گرفت و پادشاه و اهل مملكتش نيز بازگشتند».
خدايت رحمت كند! نگاه كن به تقواى اين زن كه چگونه خداوند او را در سه مرحله بسيار سخت، حفظ فرمود: سنگسارى، تهمت وكيل و بردگى تجار.
بعد ببين چه كرامتى نزد خداوند متعال پيدا كرد كه رضايت خود را به رضايت او مقرون ساخت و مغفرتش را به مغفرت وى و چگونه افرادى را كه با او حيله نمودند و آن بلاها را بر سرش آوردند در برابرش خاضع نمود تا جايى كه از او مغفرت و رضايت بطلبند و چگونه خداوند قدر و منزلتش را بلند گردانيد و يادش را رفعت داد كه بر پيامبرش وحى كرد تا پادشاهان و قضات و بندگان را به سوى او ببرد.