آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ١٦٤ - خواننده محترم!
مطلقه الهى، آفتاب به جايگاه عصر بازگشت، با هم نماز عصر را خوانديم، بعد از نماز سر را بالا كردم، ديدم خورشيد در يك چشم بر هم زدن به محل اوّلش بازگشت و ستارگان ظاهر گشتند، مجددا حضرت اذان و اقامه گفتند و نماز مغرب را اقامه فرمودند و سوار بر مركب شده رو به من كردند و گفتند:
- اى جويريه آيا مىگويى اين مرد، جادوگر است؟ آيا مىگويى من مانند اين طلوع و غروب را تاكنون از آفتاب نديدهام؟ جادوست يا چشم من خطا مىكند؟
بزودى وسوسه شيطان را از نفست بيرون مىكنم: آيا نمىدانى كه خداوند متعال مىفرمايد:
- وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها[١].
يعنى: «نامهاى نيك، همه مخصوص خداست، شما او را بدان نامها بخوانيد».
- اى جويريه! روزى رسول اللَّه- ٦- در حال نزول وحى، سر مباركش بر دامان من بود كه خورشيد غروب كرد، در حالى كه من هنوز نماز عصر را نخوانده بودم، از من پرسيد: آيا نماز عصر را خواندهاى؟
گفتم: نه، فرمود: خداوندا! على در طاعت تو بسر مىبرد و نياز پيامبرت را برآورده مىساخت آنگاه با اسم اعظم، خدا را خواند، ناگاه خورشيد براى من برگشت و نماز را با آرامش به جاى آوردم و بعد غروب كرد. سپس آن حضرت- كه پدر و مادرم فدايش باد- آن اسم را به من آموخت و هم اكنون من با همان اسم دعا كردم.
اى جويريه! حق در قلوب مؤمنين، واضحتر و آشكارتر است از القائات شيطان. من از خدا خواستم كه اين القائات را از قلبت بزدايد، حالا چه مىيابى؟
گفتم: اى آقاى من! آن القائات از قلبم محو گرديد.
[١] - سوره اعراف، آيه ١٨٠.