آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٢٠٧ - ٨ - حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب(ع)
الهى را ترك مىنمايد كه در اين صورت، جايگاهش آتش جهنّم خواهد بود.
اين سخنان در معاويه بسيار مؤثّر واقع افتاد در نتيجه خود را از حكومت خلع نمود.
اطرافيان گفتند: لا اقل حكومت را به ديگرى بسپار.
گفت: گناه ديگرى را من به دوش بگيرم، در حالى كه تلخى دورى آن را مىچشم، اگر بخواهم كسى را معين كنم، خودم بدان سزاوارترم.
اين را گفت و به درون خانه رفته در را از درون بست و كسى را به درون راه نداد، بيست و پنج شب گذشت كه جان داد.
گويند مادرش وقتى اين ماجرا را شنيد گفت: اى كاش! لكّه خونى بودى (و هرگز به دنيا نمىآمدى).
فرزند جواب داد: اى كاش! همين طور كه مىگويى بودم و نمىدانستم بهشت و جهنمى در كار است.
سخن در اين باب به درازا كشيد و از موضوع اصلى كتاب به حاشيه رفتيم، علتش درخواست يكى از ياران بود كه نخواستيم بر خلاف آن عمل كنيم[١].
[١] - در اينجا توجه به دو نكته خالى از فايده نيست:
نكته اوّل: بايد توجه داشت كه دنيا غير از آسمان و زمين است، آسمان، زمين، دريا، صحرا و ... دنيا نيستند، چون اگر اينها دنياى مذموم بودند، خداوند سبحان آنها را به خود نسبت نمىداد و نمىفرمود:
- من آب مىفرستم، أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ سوره واقعه، ٦٩.
- من درخت را مىرويانم نه شما، ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها سوره نمل، آيه ٦٠.
- من كشاورزى مىكنم و زارعم، أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ سوره واقعه، آيه ٦٤.
و نيز به موجودات اين عالم قسم ياد نمىكرد.
پس هستى زمين و آسمان بد نيست بلكه آيات خداوند هستند( و لذا به آنها قسم مىخورد) آنچه مذموم است اعتبارات و تكاثر و تفاخر قرار دادى دنياست كه مىفرمايد: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ سوره حديد، آيه ٢٠. كه گفتهاند« لعب»، بازى بىهدف دوران كودكى است،« لهو»، خوشگذرانى و سرگرمى دوران نوجوانى،« زينت»، دوران جوانى،« تفاخر»، دوران ميان سالى و« تكاثر» در اموال و اولاد دوران كهنسالى و فرتوتى مىباشد،( تفسير الميزان ذيل آيه فوق) اگر كسى در مراحل زندگى اين گونه بود، او اهل دنياست و گر نه خير.
نكته دوّم: مرحوم ملا مهدى نراقى در كتاب شريف جامع السعادات، در پايان بحث حبّ دنيا مىفرمايد: كارهاى انسان مىتواند سه حالت داشته باشد:
اوّل- كارهايى كه نمىشود براى خدا واقع گردد، هم ظاهر و هم باطنش هر دو براى دنياست كه عبارت است از انواع گناهان و امور ممنوعه و حتى بهرهبرى از مباحات.
دوّم- كارهايى كه ظاهرش دنيايى است مانند خوردن و خوابيدن و ازدواج و ...، اگر انسان اينها را براى بهرهورى نفس و لذات انجام دهد، جزء دنيا به حساب مىآيند، اما اگر به اين قصد بخورد و بخوابد و ازدواج نمايد كه قدرت بر تقوا( انجام فرامين الهى و ترك محرّمات) پيدا كند، باطنش الهى مىشود اگر چه ظاهرش دنيايى است و لذا رسول خدا- ٦ و سلّم- فرمود:
ُ« من طلب من الدّنيا حلالا مكاثرا مفاخرا لقى اللَّه و هو عليه غضبان، و من طلبها استعفافا عن المسألة و صيانة لنفسه جاء يوم القيامة و وجهه كالقمر ليلة البدر»
. يعنى:« هر كه از حلال دنيا استفاده كند به نيت تكاثر و تفاخر، خداوند متعال را در حال غضب، ملاقات خواهد كرد. و هر كه به دنبال امور دنيايى باشد تا از ديگران درخواست نكند و كرامت نفسش را حفظ نمايد، روز قيامت وارد مىشود در حالى كه چهرهاش مانند ماه شب بدر، نورانى است».
سوّم- كارهايى كه ظاهرش خدايى است مانند تحصيل علم، طاعات، عبادات و ... اين امور بستگى به باطن انسان دارد اگر قصدش غير خدا باشد( مانند ريا و طلب جاه و مقام و ...) مىشود دنيا و اگر براى خدا باشد، ظاهر و باطن هر دو للَّه مىگردند.( جامع السعادات، ج ٢، ص ٤٤، چاپ نجف ١٣٨٣).