آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٥٤٢ - ١٣ - نجات از سختيها و روزى حلال
برساند: هيچ بندهاى كه او را فرمان به اطاعت از خودم كرده باشم و او نيز فرمانبردارى نموده باشد نيست مگر آنكه بر من سزاوار خواهد بود از او اطاعت كنم و بر طاعتم ياريش نمايم. و اگر از من درخواستى نمود، به او بدهم و اگر دعايى كرد اجابتش نمايم. و اگر از من پناه خواست، پناهش بدهم و اگر از من كمك خواست، كمكش كنم و اگر بر من توكّل نمود، اسرار و قبايحش را حفظ نمايم و اگر تمام خلق با او حيله نمايند، من پشتيبان او خواهم بود».
از «ذرعة بن محمد» روايت شده است كه: مردى در مدينه، كنيز با ارزشى داشت، مرد ديگرى از آن كنيز خوشش آمد و در قلبش جا كرد، اين مرد شكايت را نزد امام صادق- ٧- برد، حضرت به او فرمود:
٨١٨- «تعرّض لرؤيتها فكلّما رايتها فقل: اسأل اللَّه من فضله».
يعنى: «هر گاه او را ديدى بگو: از فضل خدا طلب مىكنم».
آن مرد اين كار را كرد، مدت كوتاهى نگذشت كه سفرى براى صاحب آن كنيز پيش آمد، نزد اين مرد رفت و به او گفت: فلانى، تو همسايه من و مطمئنترين فرد نزد من هستى، برايم سفرى پيش آمده، دلم مىخواهد كنيزم را نزد تو به وديعه بگذارم.
مرد گفت: من كه زن ندارم و در منزل من هم كه زنى وجود ندارد، چگونه كنيز تو در منزل من مىتواند بماند؟
گفت: اين كنيز را قيمت مىكنم، تو آن را ضمانت كن، كنيز نزد تو بماند، اگر من برگشتم آن را به من بفروش تا از تو بخرم و هر بهرهاى كه از او بردهاى، حلالت باشد. اين را گفت و قيمت سنگينى برايش در نظر گرفت و رفت.
كنيز مدتى نزد آن مرد ماند تا خواسته مرد از وى انجام پذيرفت، پس از گذشت مدتى، فردى از طرف خليفه اموى آمد تا تعدادى كنيز براى او بخرد كه اين كنيز نيز در آن ليست قرار داشت، والى نمايندهاى نزد آن مرد فرستاد و گفت: كنيز فلانى را بفروش.