آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ١٧٧ - قسم دوم اضافه ضروريات زندگى
نداشتم؟ پس چرا به اين مصيبت عظيم گرفتار شدم؟».
- «فيقال له: يا شقىّ، ما ينفعك ما عملت و قد ضيّعت اعظم الفروض بعد توحيد اللَّه و الايمان بنبوّة محمّد- ٦- و ضيّعت ما الزمتك من معرفة حقّ علىّ ولىّ اللَّه- ٧- و التزمت عليك من الائتمام بعدوّ اللَّه، فلو كان لك بدل اعمالك هذه عبادة الدّهر من اوّله الى اخره و بدل صدقاتك الصّدقة بكلّ اموال الدّنيا بل بملء الارض ذهبا لما ازدادك ذلك من اللَّه الّا بعدا، و من سخطه الّا قربا»
. يعنى: «به او گفته مىشود: اى بدبخت! عملت برايت نفعى ندارد، چون تو بزرگترين واجب الهى پس از توحيد و نبوت را ضايع ساختى، تو ولىّ حق على بن ابى طالب- ٧- را آن طور كه بايد نشناختى و بر عكس، به دشمن خدا تن در دادى.
اگر به جاى اين اعمال كه انجام دادى، تمام روزگار از اوّل تا آخر عالم را عبادت مىكردى و به جاى صدقات و بخششهايت، تمام اموال دنيا بلكه به اندازه كره زمين طلا در راه خدا انفاق مىكردى (هيچ فايدهاى برايت نمىداشت و) جز دورى از خدا و نزديكى به غضبش، برايت حاصلى نمىداد».
از رسول خدا- ٦- نقل است كه فرمود:
٢٦٥- «از مال حذر كنيد، چون در گذشته مردى اموالى را براى فرزندانش جمع كرده بود كه ناگاه ملك الموت (در چهره انسانى) با لباس فقيرانه بر در خانهاش آمد و در را كوفت، دربانان بيرون آمدند، ملك الموت گفت: آقاى خود را بگوئيد تا بيايد، من با او كار دارم، گفتند: آقاى ما نزد فردى مانند تو بيايد (كه فقير هستى)؟ با اين جواب آن مرد را از در خانه دور كردند.
فرشته مرگ، مجددا با همان شكل آمد و گفت: آقايتان را بگوئيد بيايد و به او خبر بدهيد كه من فرشته مرگم. صاحب خانه چون اين صدا را شنيد، ترس وجودش را فرا گرفت، در همان حال نشست و به يارانش گفت: با او به نرمى گفتگو