آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٣٦٦ - تنبيه اول
امرى، بينشان پديدار شد، از هم جدا گشتند، علت اين كار چيزى نيست جز اينكه هر كسى خواهان منفعت خود مىباشد.
با اين مثال، روشن شد كه ترك عمل تو به خاطر دلسوزى و ترحم بر مؤمنين نيست بلكه وسوسهاى از وساوس شيطانى و ميل نفس به راحتى و تنبلى است.
تو كه حاضر نيستى ديگران را در متاع دنيوى، مقدم بدارى چگونه حاضر به ترك عمل اخروى مىگردى؟ در حالى كه عمل اخروى نفيستر است و در تنگدستى روز قيامت بدان محتاجترى. عمل اخروى بيشتر قابليت بقا دارد تا بهرههاى دنيوى.
بنا بر اين، آيا ترك عمل تو جز سنگين دانستن آن و تمايل به آسايش و راحتى، دليل ديگرى دارد؟ استدلال تو چيزى جز خيالهاى باطل شيطانى و وسوسههاى او نيست كه آنها را برايت زينت داده است.
اگر به عمل، مشغول شوى، هم به خود نفع رساندهاى و هم دشمن (درجه يك يعنى شيطان) را سرپيچى كردهاى و هم به بندگان خدا فايده مىرسانى، چون بسا كه مطابق عمل تو را انجام بدهند و تو هم مانند آنان اجر و پاداش ببرى- اگر سبب عملشان تو باشى-، زيرا هر كه سنّت حسنهاى را بر پاى دارد، اجر و پاداش هر كس كه بدان عمل كرده، براى او هم خواهد بود[١].
تو چه مىدانى؟ شايد در بين مردم كسى هم باشد كه بخواهد مانند تو عمل كند، در نتيجه راه را بر شيطان سدّ نمايد و عبادت خداى رحمان را منتشر سازد كه
[١] -
ُ« عن ابى جعفر- ٧: من سنّ سنّة عدل فاتّبع كان له مثل اجر من عمل بها من غير ان ينقص من اجورهم شيء و من سنّ سنّة جور فاتّبع كان له مثل وزر من عمل به من غير ان ينقص من اوزارهم شيء»
.( بحار الانوار، طبع بيروت، ج ٦٨، ص ٢٥٨، نقل از مجالس مفيد و محاسن برقى)