آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٣١٩ - خوشحال كردن برادر مؤمن
حضرت، نامه را مهر كرده به دست من دادند و فرمودند كه آن را به وى برسانم. وقتى به شهرم برگشتم، شبانه به منزلش رفتم، اجازه ورود خواستم و گفتم:
فرستاده حضرت صادق- ٧- بر در خانه است، ناگاه ديدم با پاى برهنه از درون خانه به سوى من آمد، چون مرا ديد بر من سلام كرد و ميان دو چشمم را بوسيد، سپس گفت: اى آقاى من! تو فرستاده مولاى من هستى؟
گفتم: آرى.
گفت: اگر راست گفته باشى، مرا از آتش نجات دادهاى.
آنگاه دست مرا گرفته به درون خانه برد و در محل مخصوص خودش نشاند و خود در برابر من نشست و گفت: اى آقاى من! وقتى مولاى مرا ترك كردى، حالش چگونه بود؟
گفتم: خوب بود.
گفت: به خدا قسم؟! گفتم: به خدا قسم! مجددا گفت: به خدا قسم؟! گفتم: به خدا قسم! براى مرتبه سوم گفت: به خدا قسم؟! گفتم: به خدا قسم! آنگاه نوشته امام- ٧- را در آوردم، آن را خواند و بوسيد و بر روى دو چشمانش گذاشت و گفت: برادرم! كار خود را بگو.
گفتم: در نامهاى كه برايم نوشتى، هزار درهم بر من مقرّر نمودى كه پرداخت آن مساوى با هلاكت من خواهد بود.
نامه را خواست، آن را گرفت و هر چه را در آن بود از بين برد و مرا از آن معاف نمود، سپس دستور داد صندوقهاى اموالش را آورده نصفش را براى خود برداشت و نصف ديگر را به من داد، بعد دستور داد تا چهار پايان را بياورند، نصف آنها را هم