آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٩٠ - الف - دعايى كه در بردارنده اسم اعظم الهى باشد، خواه آن اسم اعظم معين و مشخص باشد و خواه نباشد
أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ[١].
در مورد اين جمله، سخنانى گفته شده منجمله:
- قبل از اينكه آن دورترين فرد، در مقابل چشمت به تو برسد، من مىتوانم آن را بياورم.
- تا آنجا كه مىتوانى چشمت را نگهدار، وقتى كه ديگر نتوانستى نگهدارى و پلكهايت را بر هم گذاشتى، قبل از اينكه مجددا آن را بگشايى، من تخت را نزد تو حاضر مىكنم.
«كلبى» گويد در اين هنگام، «آصف» به سجده افتاد و خداوند متعال را با اسم اعظمش خواند، سپس به قدرت لا يزال الهى تخت بلقيس، كنار تخت حضرت سليمان آشكار شد.
و اما آن اسم اعظمى كه آصف بدان دعا كرد چه بود؟ اقوالى است، از جمله:
- «اللَّه و الرّحمن» بود.
- «يا حىّ يا قيّوم»
بود كه در زبان عبرانى مىگويند: «آهيا شراهيا».
- «يا ذا الجلال و الاكرام»
بود.
- «يا الهنا و اله كلّ شيء الها واحدا لا اله الّا انت»
بود[٢].
[١] - سوره نمل، آيه ٤٠.
[٢] - درست است كه به واسطه اسم اعظم مىتوان در هر چيزى تصرف كرد( البته به اذن اللَّه) ولى بايد دانست كه يك چنين اسمى از قبيل الفاظ يا مفاهيم قابل تصورى كه لفظ بر آن دلالت دارد نيست، بلكه الفاظى چون حىّ و قيوم و .. اسم الاسم حقاند و اسماء الهى در حقيقت ذات است با وصفى از اوصاف. اين اسماء مراتبى دارند كه هر اسم ما فوق، محيط بر اسم ما دون است تا برسد به اسم اعظم، اگر كسى در اثر انقطاع از اسباب مادّى براى حاجتش به پروردگار سبحان متصل گرديد، در حقيقت به اسم او متصل شده، در اين صورت آن اسم اثر مىگذارد، و اگر به اسم اعظم متصل گرديد، همه چيز منقاد و فرمانبردار او خواهند بود. با اين توضيح، توهماتى كه ممكن است در ساير ادعيه و آثار به وجود آيد، دفع مىگردد( ر. ك:
تفسير شريف الميزان، ذيل آيه شريفه ١٨٠ از سوره اعراف و نيز ذيل آيه شريفه ٤٠ از سوره نمل).