ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٩٠ - اشاره و نص بر حضرت ابو الحسن الرضا عليه السلام
(پيش از زندان رفتنش) دنبال ما فرستاد و ما را جمع كرد و فرمود: ميدانيد شما را براى چه دعوت كردم؟
گفتيم: نه، فرمود: گواه باشيد كه اين پسرم وصى من است و پس از من خليفه و كاردار منست. هر كس از من طلبى دارد. از اين پسرم بگيرد، و بهر كس وعدهاى دادهام، بايد وفاى آن را از او خواهد، و هر كس از ملاقات من ناگزير است، جز بوسيله نامه او مرا ملاقات نكند.
٨-
حسين بن مختار گويد، زمانى كه موسى بن جعفر عليه السلام در زندان بود، الواح نوشتهئى بما ميرسيد كه دستور من بپسر بزرگترم (على بن موسى الرضا عليه السلام) اينست كه چنين و چنان كن و بفلانى چيزى مده تا ترا ببينم يا آنكه خدا بمرگ من حكم كند.
٩-
حسين بن مختار گويد: زمانى كه موسى بن جعفر عليه السلام در بصره بود، الواحى كه از طرف عرض نوشته شده بود، از آن حضرت بما ميرسد كه: دستور من بپسر بزرگترم اينست كه بفلانى اين مقدار بدهد و بفلانى آن مقدار و بديگرى آن مقدار و بفلانى چيزى ندهد تا خودم بيايم يا خداى عز و جل مرگ مرا برساند همانا خدا هر چه خواهد ميكند.
١٠-
على بن يقطين گويد: موسى بن جعفر عليه السلام از زندان بمن نوشت كه: فلانى پسر من است، آقا و سرور فرزندان منست، من كنيه خودم را باو بخشيدهام.