ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٢٤٣ - جن نزد ائمه آيند و مسائل دينى خود را بپرسند و در كارهاى خود بآنها روى آورند
٢-
ابن جبل گويد: در خانه امام صادق عليه السلام ايستاده بوديم كه مردمى شبيه سياه پوستان سودانى بيرون آمدند كه لنگ و روپوشى در برداشتند، از امام صادق عليه السلام راجع بآنها پرسيديم، فرمود: ايشان برادران جن شما هستند.
٣-
سعد اسكاف گويد: خدمت امام باقر عليه السلام رهسپار شدم و مىخواستم اجازه ورود بگيرم كه ديدم جهازهاى شتر در خانه صف كشيده و برديف است، ناگاه صداهائى برخاست و سپس مردمى عمامه بسر شبيه سودانيها بيرون آمدند، من خدمت حضرت رسيدم و عرضكردم: قربانت، امروز بمن دير اجازه فرمودى، و من اشخاصى عمامه بسر ديدم بيرون آمدند كه آنها را نشناختم، فرمود: ندانستى آنها كيانند؟
عرضكردم: نه، فرمود: آنها برادران جن شما هستند كه نزد ما مىآيند و حلال و حرام و مسائل دينى خود را از ما ميپرسند.
٤-
سدير صيرفى گويد: امام باقر عليه السلام مرا بحوائجى كه در مدينه داشت سفارش فرمود، چون بيرون شدم و در ميان دره روحاء بر شتر سوار بودم، ناگاه انسانى ديدم جامه درنورديده، بسويش رفتم، گمان كردم تشنه است، ظرف آب را باو دادم، گفت: احتياجى بآن ندارم، و نامهاى بمن داد كه مهرش هنوز تر بود، چون نگاه كردم ديدم مهر امام باقر عليه السلام است، گفتم كى نزد صاحب اين نامه بودى؟ گفت: هم اكنون، و در نامه مطالبى بود كه حضرت مرا بآنها دستور داده بود، چون من متوجه