ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٩٤ - اشاره و نص بر حضرت ابو الحسن الرضا عليه السلام
امامت از تو بيرون رفته و بديگرى رسيده است (يعنى نزديكست بيرون رود و بديگرى رسد يا تعيين امام از دست تو بيرونست- مرآت-) عرضكردم: يا رسول اللَّه بمن بنما كه او كيست! فرمود، من هيچ يك از امامان را نديدم كه از مفارقت امر امامت مانند تو بيتابى كند (گويا بيتابى حضرت بواسطه اين بود كه ميدانست فرزندانش پس از وى اختلاف كنند و شيعيانش دسته دسته شوند) اگر امر امامت از روى محبت و دوستى ميبود كه اسماعيل از تو نزد پدرت محبوبتر بود، ولى امام از جانب خداى عز و جل تعيين مىشود، سپس موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: من تمام فرزندان زنده و مردهام را بنظر آوردم، آنگاه امير المؤمنين عليه السلام بپسرم على اشاره كرد و فرمود: اين سرور آنهاست: او از من و من از اويم و خدا با نيكوكارانست.
سپس موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: اى يزيد اين مطالب نزد تو امانت باشد، جز بآدم عاقل يا بنده خدائى كه او را راستگو تشخيص دادهئى مگو، و اگر از تو گواهى خواستند، گواهى بده كه خداى عز و جل ميفرمايد: «خدا بشما فرمان ميدهد كه امانتها را بصاحبانش بپردازيد- ٥٩ سوره ٤-» و نيز بما فرموده است «ستمگرتر از آنكه شهادت خدا را نزد خويش پنهان كند كيست؟ ١٥٠- بقره-».
موسى بن جعفر گويد: من (در خواب) متوجه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شدم و گفتم: پدر و مادرم بقربانت، شما همه فرزندانم را يك جا گفتيد، بفرمائيد كداميك امامست؟ فرمود: آنكه با نور خداى عز و جل بنگرد و با فهمش بشنود و با حكمتش سخن گويد، درست ميرود و لذا اشتباه نكند، علم دارد و لذا نادانى نكند، حكمت و علم باو آموخته شده- آنگاه دست پسرم على را گرفت و فرمود: او اين است.
سپس فرمود: چه كم همراه او هستى؟! (يعنى وفاتت نزديك شده) چون از سفر (مكه) بازگشتى وصيت كن و كارهايت را سامان ده و از هر چه خواهى فراغت جو، زيرا تو از ايشان جدا ميشوى و همسايه ديگران