ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٥١ - اثبات خلافت امير المؤمنين عليه السلام از جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» كه پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله در غدير خم فرمود
سپس وفات على عليه السلام فرا رسيد، آن حضرت فرزندانش را كه دوازده پسر بودند، نزد خود خواند و بآنها فرمود: فرزندان عزيزم! خداى عز و جل اراده حتمى فرمود كه سنتى از يعقوب در من قرار دهد.
يعقوب دوازده پسر داشت، آنها را نزد خود خواند و صاحب آنها (و جانشين خود را) بآنها معرفى كرد، آگاه باشيد كه من هم صاحب شما را معرفى ميكنم، همانا اين دو، پسران رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله حسن و حسينند عليهما السلام، از آنها بشنويد و فرمان بريد و پشتيبانى نمائيد كه من آنچه را رسول خدا بمن سپرده و خدا باو سپرده بود بآنها ميسپارم، و آن چيز مخلوق خدا و راز پنهان خدا و دينى است كه او براى خود پسنديده است. پس خدا براى آنها از جانب على واجب ساخت، آنچه را كه براى على از جانب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله واجب ساخت (و آن شنيدن و فرمانبرى و پشتيبانى امت است از ايشان) و هيچ يك از آن دو بر ديگرى برترى نداشت، جز بواسطه بزرگساليش (كه مخصوص امام حسن عليه السلام بود) و چون حسين بمحضر حسن عليهما السلام مىآمد، در آن مجلس سخن نميگفت تا برميخاست.
سپس وفات حسن عليه السلام فرا رسيد و او آن سپرده را بحسين تسليم نمود، سپس وفات حسين عليه السلام فرا رسيد، آن حضرت دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسين عليه السلام را طلبيد و مكتوبى پيچيده و وصيتى آشكار باو سپرد و على بن الحسين عليه السلام بيمارى از نظر معده داشت كه در حال احتضارش ميديدند، پس فاطمه آن مكتوب را بعلى بن الحسين داد، سپس بخدا آن مكتوب بما رسيد.
٧-
ابو بصير گويد: بامام باقر عليه السلام عرضكردم مردى از طايفه مختاريه مرا ديد و عقيده داشت