ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٧٣ - آنچه در باره دوازده امام رسيده و تصريح بامامت آنها
دارم و او را نسبت به پيروان و ياران و دوستانش مسرور سازم.
پس از او موسى است كه (در زمان او) آشوبى سخت و گيجكننده فرا گيرد، زيرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولياء من با جامى سرشار سير آب شوند. هر كس يكى از آنها را انكار كند، نعمت مرا انكار كرده و آنكه يك آيه از كتاب مرا تغيير دهد، بر من دروغ بسته است.
پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزيدهام موسى، واى بر دروغبندان و منكرين على (امام هشتم عليه السلام) و دوست و ياور من و كسى كه بارهاى سنگين نبوت را بدوش او گذارم و بوسيله انجام دادن آنها امتحانش كنم (گويا اشاره بپذيرفتن امر دشوار ولايت عهديست) او را مردى پليد و گردنكش (مأمون) ميكشد و در شهرى كه (طوس) بنده صالح (ذو القرنين) آن را ساخته است، پهلوى بدترين مخلوقم (هارون) بخاك سپرده مىشود، فرمان و وعده من ثابت شده كه:
او را بوجود پسرش و جانشين و وارث علمش محمد مسرور سازم، او كانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم ميباشد، هر بندهئى باو ايمان آورد، بهشت را جايگاهش سازم و شفاعت او را نسبت بهفتاد تن از خاندانش كه همگى سزاوار دوزخ باشند بپذيرم.
و عاقبت كار پسرش على را كه دوست و ياور من و گواه در ميان مخلوق من و امين وحى من است بسعادت رسانم.
از او بوجود آورم دعوتكننده بسوى را هم و خزانهدار علمم حسن (امام عسكرى عليه السلام) را.
و اين رشته را بوجود پسر او «م ح م د» كه رحمت براى جهانيانست كامل كنم، او كمال موسى و رونق عيسى و صبر ايوب دارد. در زمان (غيبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهاى آنها را براى يك ديگر هديه فرستند، چنان كه سرهاى ترك و ديلم (كفار) را بهديه فرستند، ايشان را بكشند و