ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٧١ - آنچه در باره دوازده امام رسيده و تصريح بامامت آنها
جابر گفت: خدا را گواه ميگيرم كه من در زمان حيات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خدمت مادرت فاطمه عليها السلام رفتم و او را بولادت حسين عليه السلام تبريك گفتم، در دستش لوح سبزى ديدم كه گمان كردم از زمرد است و مكتوبى سفيد در آن ديدم كه چون رنگ خورشيد (درخشان) بود.
باو عرضكردم: دختر پيغمبر! پدر و مادرم قربانت، اين لوح چيست؟ فرمود: لوحى است كه خدا آن را برسولش صلّى اللَّه عليه و آله اهدا فرمود، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصياء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را بعنوان مژدگانى بمن عطا فرموده.
جابر گويد: سپس مادرت فاطمه عليها السلام آن را بمن داد. من آن را خواندم و رونويسى كردم پدرم باو گفت: اى جابر! آن را بر من عرضه ميدارى؟ عرضكرد: آرى. آنگاه پدرم همراه جابر بمنزل او رفت، جابر ورق صحيفهئى بيرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر، تو در نوشتهات نگاه كن تا من برايت بخوانم، جابر در نسخه خود نگريست و پدرم قرائت كرد، حتى حرفى با حرفى اختلاف نداشت.
آنگاه جابر گفت: خدا را گواه ميگيرم كه اين گونه در آن لوح نوشته ديدم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين نامه از جانب خداوند عزيز حكيم است براى محمد پيغمبر او، و نور و سفير و دربان (واسطه ميان خالق و مخلوق) و دليل او، كه روح الامين (جبرئيل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود.