ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٧٠ - آنچه در باره دوازده امام رسيده و تصريح بامامت آنها
اى ابا محمد! دنبالش برو ببين كجا ميرود؟ حسن بن عليهما السلام بيرون آمد و فرمود: همين كه پايش را از مسجد بيرون گذاشت نفهميدم كدام جانب از زمين خدا را گرفت و برفت، سپس خدمت امير المؤمنين عليه السلام بازگشتم و باو خبر دادم. فرمود: اى ابا محمد! او را ميشناسى؟ گفتم: خدا و پيغمبرش و امير المؤمنين داناترند، فرمود: او خضر عليه السلام است.
٢-
و مانند همين روايت را بىكم و زياد محمد بن يحيى، از محمد بن حسن صفار، از احمد بن ابى عبد اللَّه، از ابى هاشم نقل كرده است.
محمد بن يحيى گويد: بمحمد بن حسن گفتم: اى ابا جعفر! دلم ميخواست اين خبر از غير طريق احمد بن ابى عبد اللَّه ميرسيد، او گفت: وى ده سال پيش از سرگردانى خود: اين حديث را براى من نقل كرد.
شرح
- احمد بن ابى عبد اللَّه همان احمد بن خالد برقى است كه از ثقات و بزرگان رواتست و كتب بسيارى داشته كه تنها كتاب محاسن از او باقيمانده است، او در كتبش از قول ضعفاء نقل ميكرده و احمد ابن محمد بن عيسى او را بدين جهت از قم اخراج كرد، ولى سپس با او آشتى كرد و از او عذر خواست، پس مقصود از سرگردانى او يا خرافت دوران پيرى و يا زمانى است كه از قم اخراج شده بود.
٣-
امام صادق عليه السلام فرمايد: پدرم بجابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود: من با تو كارى دارم، چه وقت برايت آسانتر است كه ترا تنها ببينم و از تو سؤال كنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهى، پس روزى با او در خلوت نشست و باو فرمود: در باره لوحى كه آن را در دست مادرم فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدهئى و آنچه مادرم بتو فرمود كه در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده.