ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٤٠ - زندگانى حضرت ابى محمد حسن بن على (امام يازدهم) عليهما السلام
و بدون آنكه در نامه بنويسم، پيش خود فكر ميكردم كه آيا مقصود از مؤمنين در اين آيه كيانند؟
جواب آمد كه: وليجه كسى است غير از امام بحق كه بجاى او منصوب مىشود و در خاطرت گذشت كه آيا مؤمنين در اين آيه كيانند؟ ايشان ائمه بر حق هستند كه از خدا براى مردم امان ميگيرند و خدا هم امان آنها را اجازه ميكند (چنانچه ايشان بهشت را با شرايطى براى مردمى ضمانت كردهاند، خداى تعالى هم ضمانت ايشان را امضا ميفرمايد).
١٠-
ابو هاشم جعفرى گويد: از تنگى زندان و فشار كند و زنجير بامام حسن عسكرى عليه السلام شكايت كردم، بمن نوشت: «تو امروز، نماز ظهر را در منزلت ميگزارى» هنگام ظهر بود كه بيرون آمدم و چنان كه فرموده بود، نمازم را در منزلم گزاردم، و نيز در تنگى زندگى بودم و ميخواستم در نامه از آن حضرت تقاضاى پول كنم، خجالت كشيدم، چون بمنزلم رسيدم، صد دينار برايم فرستاد و در نامه نوشته بود: هر گاه احتياج داشتى شرم مدار و پروا مكن، بخواه كه طبق ميلت خواهى ديد ان شاء اللَّه.
١١
- نصير خادم گويد: بارها ميشنيدم كه امام حسن عسكرى عليه السلام با غلامان ترك و رومى و صقالبى خود بلغت خودشان سخن ميگفت. من تعجب كردم و با خود ميگفتم: اين كه در مدينه متولد شد و تا (پدرش) ابو الحسن عليه السلام وفات كرد، پيش كسى نرفت و كسى او را نديد (كه درس بخواند يا با اهل اين لغات مكالمه كند) من اين موضوع را پيش خود فكر ميكردم كه حضرت بمن متوجه شد و فرمود همانا خداى تبارك و تعالى حجت خود را با ساير مردم در همه چيز امتياز بخشيده و معرفت و لغات و انساب و مرگها و پيش آمدها