ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٢٤ - زندگانى حضرت ابو الحسن على بن محمد (امام عليهما السلام و الرضوان
من هم بماندم و چون روز عرفه شد، نزد حضرت بودم و شب عيد قربان هم در ايوان خانهاش خوابيدم هنگام سحر نزد من آمد و فرمود: اى اسحاق برخيز، من برخاستم و چون چشم گشودم، خود را در خانهام در بغداد ديدم، خدمت پدرم رسيدم و گرد رفقايم نشستم، بآنها گفتم: روز عرفه در سامره بودم و روز عيد ببغداد آمدم.
٤-
ابراهيم بن محمد طاهرى گويد: متوكل عباسى در اثر دملى كه در آورد بيمار شد و نزديك بمرگ رسيد، كسى هم جرأت نداشت آهنى ببدن او رساند (و زخمش را عمل كند) مادرش نذر كرد: اگر او بهبودى يافت از دارائى خود پول بسيارى خدمت حضرت ابو الحسن على بن محمد (امام هادى عليه السلام) فرستد. فتح بن خاقان (ترك، وزير و نويسنده متوكل) بمتوكل گفت: اى كاش نزد اين مرد (امام هادى عليه السلام) ميفرستادى، زيرا حتما او راه معالجهاى كه سبب گشايش تو شود ميداند. متوكل شخصى را نزد حضرت فرستاد و او مرضش را بحضرت توضيح داد پيغام آورنده برگشت و گفت: دستور داد، در ده روغن را گرفته، با گلاب خمير كنند و روى زخم گذارند، چون اين معالجه را بآنها خبر دادند، همگى مسخره كردند (مجلسى كسب را پشكل زير دست و پاى گوسفند هم معنى كرده).
فتح گفت: بخدا كه او نسبت بآنچه فرموده داناتر است، درده روغن را حاضر كردند و چنان كه فرموده بود عمل كردند و روى دمل گذاردند، متوكل را خواب ربود و آرام گرفت، سپس سرباز كرد و هر چه داشت (از چرك و خون) بيرون آمد. مژده بهبودى او را بمادرش دادند، او ده هزار دينار نزد حضرت فرستاد و مهر خود را بر آن (كيسه پول) بزد، متوكل چون از بستر مرض برخاست بطحائى