ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٨٧ - زندگانى ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام
٢-
امام صادق عليه السلام فرمود: حميده از پليديها پاكست مانند شمش طلا، فرشتگان همواره او را نگهدارى كردند تا بمن رسيد بجهت كرامتى كه خدا نسبت بمن و حجت پس از من فرمود.
٣-
ابو خالد زبالى گويد: چون موسى بن جعفر عليه السلام را در نخستين بار نزد مهدى عباسى ميبردند در زباله منزل كرد، من با او سخن مىگفتم. حضرت مرا اندوهگين ديد. فرمود: اى ابا خالد چرا ترا اندوهگين مىبينم؟ گفتم: چگونه اندوهگين نباشم، در صورتى كه شما را بسوى اين طغيانگر ميبرند و نميدانم چه بسرت مىآيد.
فرمود: مرا باكى نيست، چون فلان ماه و فلان روز رسد، در سر يك ميلى خود را بمن برسان، پس از آن، من كارى جز شمردن ماهها و روزها نداشتم تا آن روز (كه امام فرموده بود) فرا رسيد. خود را بسر يك ميلى رسانيدم و آنجا بودم تا نزديك بود خورشيد غروب كند، شيطان در دلم وسوسه كرد و ترسيدم در آنچه امام فرموده شك كنم. كه ناگاه يك سياهى را ديدم از طرف عراق پيش مىآيد، من به پيشوازشان رفتم. ديدم حضرت ابو الحسن (موسى بن جعفر) عليه السلام در جلو قافله بر استرى سوار است. بمن فرمود:
آهاى ابا خالد [باز هم بگو اى ابا خالد!] عرضكردم: لبيك يا ابن رسول اللَّه فرمود: شك نكن، زيرا شيطان دوست دارد كه تو شك كنى، من عرضكردم: خدا را شكر كه شما را از چنگ آنها خلاص كرد، فرمود: مرا بار ديگر بسوى آنها بازگشتى است كه از چنگشان خلاص نشوم (و در زندان سندى بن شاهك